گفتندى . و او يك شب بخواب ديد كه فريشتهاى از آسمان فرو آمدى و او را گفتى كه پيغامبر را بگو كه بانگ نماز نبدين گونه مىبايد گفت كه بلال همى گويد . و بانگ نماز و قامت عبد اللَّه بن زيد را اندر آموخت بدين گونه كه اكنون مىگويند . پس ديگر روز عبد اللَّه بن زيد بيامد و اين خواب چنان كه ديده بود در خدمت پيغامبر عليه السّلم باز گفت .
پيغامبر عليه السّلم عبد اللَّه بن زيد را گفت :
علّمها بلالا فانّه اندى صوتا منك .
گفت : اين بانگ نماز و قامت همچنين بلال را بياموز كه او خوش آوازتر است از تو . پس عبد اللَّه بن زيد اين بانگ نماز و قامت مر بلال را درآموخت . و بلال در پنج اوقات نماز بدينسان بانگ نماز مىگفت ، و اين سنّت بماند كه تا روز قيامت ، همچنين مىگويند .
و اندرين بانگ نماز و قامت دوگونه فضل بود پيغامبر را عليه السّلم .
يكى آن بود كه نام پيغامبر با نام خود پيوسته كرد تا در همه ديارهاى اسلام به روزى در پنج وقت با آواز بلند مىگويند شرف و مرتبهء او را صلّى اللَّه عليه و سلّم . و ديگر فضل آن بود كه اين بخواب بنمود تا هم چنان كه گروهى پيغامبران پيغامبرى و فضل آن اندر خواب يافتند تا پيغمبر ما نيز عليه السّلم از آن فضيلتها بىبهره نباشد ، و آن را نيز دريافته باشد .
ديدن پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلم عزرائيل عليه السّلام
و سبب اين حديث چنان بود كه چون پيغامبر عليه السّلم به آسمان چهارم رسيد . يكى فريشته را ديد نشسته عظيم با سهم و سياست . پيغامبر عليه السّلم به دو اندر نگرست ، و نگاه كرد ، و سخت مشغول بود . و هيچ در پيغامبر عليه السّلام نگاه نكرد و بر كرسىاى نشسته بود ، و لوحى در دست او بود از نور ، و بدان لوح اندر نگاه همى كرد . و بدان كرسى