بود كه جبريل عليه السّلم از بهشت فردوس بكند ، و پيغامبر عليه السّلام را داد و بخورد ، و حق تعالى آن را نطفه گردانيد . و فاطمه از آن نطفه در وجود آمد ، از جهت آن بود كه همه اندام و موى فاطمه بوى بهشت كردى .
پس چون جبريل و پيغامبر عليهما السّلام از بهشت بازگشتند ، و روى باز دنيا نهادند ، چون به آسمان چهارم رسيدند ، ديگر با ارواح پيغامبران جمله عليهم السّلام گرد آمدند ، و پيغامبر عليه السّلام در پيش ايشان احوالها و سرگذشت خويش كه ديده بود و شنيده بود باز مىگفت و آن پنجاه نماز كه حقّ تعالى او را و امّتان او را فرموده بود و قبول كرده .
موسى بن عمران عليه السّلم مر پيغامبر را گفت كه : امّتان تو اين پنجاه نماز بجاى نياورند ، ترا بدين « 1 » معاودت بايد كرد . پيغامبر عليه السّلم چند بار معاودت كرد ، تا آن پنجاه نماز به پنج باز آورد « 2 » . پس حقّ جلّ و علا مر پيغامبر را گفت كه : از امّتان تو هر كس كه اين پنج نماز بپاى دارد ، و بجاى آورد ، من هم بدان پنجاه كه از اوّل فرموده بودم قبول كنم . چنان كه فرمود :
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها
« 3 » . هر نيكىاى كه امّتان تو بكنند من هر يكى را ده بپذيرم . و چون اين پنج نماز بجاى آورند هم آن پنجاه باشد كه از پيش فرموده بوديم تا از آن هيچ بنكاسته باشد . و چون اين پنج بگزارند آن پنجاه برقرار خويش بجاى آورده باشند .
پس جبريل عليه السّلام آب دست كردن « 4 » و بانگ نماز و قامت
هامش
( 1 ) بدين كار . ( صو . خ . پا )
( 2 ) چنان كه امروزه همى كنند . ( پا . صو )
( 3 ) الانعام ، 260
( 4 ) مسح كردن . ( پا . خ )