تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
كنى مردگان را ؟ گفت : نه مؤمنى ؟ گفت : آرى ، و لكن تا بيارامد دل من . گفت : بگير چهارتا از مرغان و پاره كن ايشان را سوى تو « 1 » ، پس ببر بر هر كوهى از آن پاره‌اى ، پس بخوان ايشان را تا بيايند به تو شتابان « 2 » . و بدان كه خداى بىهمتاست و با حكمت *

قصهء عزير پيغامبر عليه السّلام

و اين قصهء عزير پيغامبر عليه السّلم چنان بود كه عزير اوّل « 3 » از بيت المقدّس بود ، و آن نواحى آبادان بود . و بخت‌نسر « 4 » بيامد و آن نواحى جمله خراب و ويران كرد ، و عزير از آن ناحيت بيوفتاد . و سالها بدين برآمد و اين جهودان از بخت نسر بگريختند و بمصر رفتند ، و بخت نسر از پس ايشان بمصر رفت و از ايشان بسيارى بكشت « 5 » . پس جهودان از آن‌جا بگريختند و به زمين عرب آمدند ، و هم آنجا ببودند ، و گرداگرد مدينه حصارى برآوردند ، و اندر آن حوالى حصارها كردند ، چون خيبر و فدك و وادى القرى و بنى قريظه ، و آن حصارها و جايگاههاى جهودان كه هست جمله اندر آن وقت كردند كه از بيم بخت نسر گريخته بودند ، و بيت المقدّس و آن نواحى جمله خراب و ويران ببود و هيچ خلق اندر آن حوالى بنماند . پس بعد از چندين سال كه گذشته بود و آن نواحى بيت المقدس خراب و ويران گشته و هيچ خلق اندر آن ديار نمانده ، عزير را عزم رفتن آن حوالى افتاد ، كه برود و آن حوالى را بازبيند .
هامش
( 1 ) پاره پاره‌كن‌شان بخويشتن . ( پا ) ( 2 ) دوان . ( صو . پا ) ( 3 ) اول كار . ( ن ) - زاول . ( خ ) ( 4 ) و بخت نصر ( خ . ن . پا ) ( 5 ) « خ » مطابق است با متن ، اما در نسخه‌هاى ديگر راجع به گريختن جهودان به مصر اشارتى نيست .