255 - خداى ، هيچ نيست خداى مگر او ، زنده پاينده « 1 » . نه گيرد او را غنودنى « 2 » و نه خواب ، او راست آنچه اندر آسمانها و آنچ اندر زمين .
كيست آنك شفاعت كند نزديك او مگر بفرمان او ؟ داند آنچه پيش ايشانست و آنچه پس ايشانست ، و نه اندر يابند « 3 » به چيزى از دانش او مگر بدانچه خواست ؛ نگنجد كرسى او « 4 » آسمانها را و زمين ، و نه گران كند او را نگاه داشتن آن ، و اوست برتر و بزرگوارتر *
256 - نيست دشخوارى اندر دين ، كه پيدا شد راه راست از بى راهى ؛ هر كى كافر شود به بتان و بگرود بخداى كه اندر آويخت به گوشهاى استوار ، نيست بريدن آن را « 5 » ، و خداى شنواست و دانا *
257 - خداى ، دوست آن كسهاست كه بگرويدند ، بيرون آردشان « 6 » از تاريكيها سوى روشنايى . و آن كسها كه كافر شدند دوستان ايشانند بتان ، بيرون آردشان « « 7 » » از روشنايى سوى تاريكيها ، ايشانند خداوندان آتش ، ايشان اندر آنجا جاودانه *
[ آية الكرسى ]
و اندر اخبارهاى صحيح آمده است بروايتهاى درست از پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم ، كه :
روزى امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب رضى اللَّه عنه بنزديك پيغامبر آمد ، و پيغامبر صلوات اللَّه عليه او را گفت كه : يا على من سيّد [ همه ] « 8 » عربم ، و مكّه سيّد همه شهرهاست ، و كوه طور سينا سيّد همه كوهها است ، و جبريل سيّد همه فريشتگانست ، و فرزندان تو الحسن و الحسين سيّد همه
هامش
( 1 ) ايستاده به كار . ( پا )
( 2 ) ملالت . ( پا )
( 3 ) و نه بررسند . ( پا )
( 4 ) و فراخست كرسى او و مهترست . ( پا )
( 5 ) نيست بشكستن آن را . ( پا ) - كه شكستگى نباشد آن را . ( صو )
( 6 ، 7 ) آرندشان . ( پا )
( 8 ) نسخ ديگر .