كه شهاب ثاقب . و سه آية از سورة الرحمن ، از يا معشر الجن ، تا آنجا كه ، فكانت وردة كالدهان . و سه آيت از آخر سورة الحشر ، از
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ
، تا آخر سورة . اين بيست آية برخواند . و السّلام .
[ ترجمه ]
258 - نهبينى سوى آنك خصومت كرد « 1 » با ابرهيم اندر خداوند او كه بداد او را خداى پادشاهى ، چون گفت ابرهيم : خداوند من آنك زنده كند و بميراند . گفت : من زنده كنم و بميرانم . گفت ابرهيم كه :
خداى بيارد آفتاب از مشرق ، بيار بدان از مغرب . فرو ماند آنك كافر شد ، و خداى نه راه نمايد گروه ستمكاران را *
259 - يا چنان كى « 2 » برفت بر دهى و آن فرو افتاده بود بر آسمانهء آن « 3 » ، گفت : چگونه زنده كند اين خداى پس مردن آن ؟ بميرانيد او را خداى صد سال ، پس برانگيخت او را . گفت : چند بودى ؟ گفت :
بودم روزى يا برخيى « 4 » روز . گفت : بل كه بودى صد سال ، بنگر سوى طعام تو و شراب تو نه گنديده ؛ « 5 » و اندر نگر سوى خر تو ، و كنيم ترا نشانى مردمان را ، و بنگر سوى استخوانها كه چگونه زنده كرديم آن را « 6 » ، پس بپوشانيم آن را گوشت . چون پيدا شد او را ، گفت :
دانم كه خداى بر همه چيزى تواناست *
260 - و چون گفت ابرهيم : كه خداوندا بنماى مرا كه چگونه زنده
هامش
( 1 ) حجت كشيد . ( پا )
( 2 ) يا چنانكس كه . ( پا )
( 3 ) فرو افتاده بود بر آسمانهء آن . ( پا ) - فرو افتاده بود بر سقفهاى خويش . ( صو ) - متن : كلمهء « عروش » معنى نشده است .
( 4 ) گفت چندا بماندى . گفت بماندم روزى يا برخى از روزى .
( پا ) - گفت چند درنگ كردى . گفت درنگ كردم روزى يا بهرى از روز . ( صو )
( 5 ) بنگشت . ( پا ) - نگشته است . ( صو ) ترجمهء : لم يتسنّه .
( 6 ) بجنبانيمش . ( صو )