كند ، و حاجب خود را بخواند و گفت : برو و نگاه كن تا از علما آن هيچ كس يا بى كه من از وى بپرسم تا توبه من چيست و توبه كنم ؟ حاجب برفت و در همه جا طلب همى كرد . گفت مگر يكى را بينم و هيچ يك را نديد ، مگر زنى كه طالوت آن زن را نيز خواست كشتن ، و نكشته بود .
آن زن را بياوردند . و طالوت گفت : توبت من چيست ؟ آن زن گفت كه : تا از اشمويل بپرسم . و اشمويل خود نمانده بود . و اين زن بسر تربة « 1 » اشمويل رفت ، و آنجايگاه نماز كرد ، و دعا كرد ، و حاجت خواست . و هم آن جايگاه دلش در خواب شد ، و اشمويل را بخواب ديد ، و از وى بپرسيد . گفت :
توبة طالوت چيست ؟ اشمويل گفت كه : توبه طالوت آنست كه برخيزد خود با آن يازده پسر كه دارد ، و بجنگ جبّاران رود ، و با ايشان جنگ مىكند تا آنجايگاه كشته شوند . [ اين زن بيامد و اين سخن طالوت را بگفت . طالوت برخاست و با اين فرزندان خويش آنجا رفت و با آن جبّاران حرب همى كرد تا آنجا كشته آمد ] « 2 » .
و از پس آن كار با داود اوفتاد . و خداى عزّ و جلّ او را پيغامبرى داد ، و كار او بزرگ شد ، و ملكت زمين جمله او را داد ، و محترم گردانيد ، و خليفت خداى گشت بر زمين . و اين قصهء او گفته آيد .
بازگشتيم به قرآن .
[ ترجمه ]
254 - اى آن كسها كه بگرويديد هزينه كنيد از آنچه روزى كرديم شما را از پيش آن كه بيايد روزى كه نه خريد و فروخت كنند اندر آن و نه دوستى و نه شفاعة ، و كافران ايشانند ستمكاران *
هامش
( 1 ) گور . ( ن )
( 2 ) ( ن . پا )