تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
كه تا ما آگاه شويم ، و هر كه خواهد كه برود با خويشتن ببرشان ، و هر كه خواهد كه باز گردد ، گو برو هيچ حرج نيست . پس عبد اللَّه گفت : همى چه بينيد ؟ ] « 1 » و ايشان جمله گفتند كه ما بدين سفر راغبيم و هيچ كراهيتى نيست . و جمله بدلى خوش در صحبت عبد اللَّه بن الجحش برفتند تا آن جايگاه كه بطن النّخله بود . چون بدان بطن النّخله رسيدند نگاه كردند كاروانى بسيار از طايف مىآمدند و اغلب مكّيان بودند و طايفيان ، و از هر جنسى . و چون كاروانيان « 2 » اين سواران و ياران را بديدند بترسيدند سخت ، و گفتند : يا ربّ اين چه قوم‌اند ؟ و پس عبد اللَّه الجحش بدانست كه ايشان بترسيده‌اند و در حال سر خود بتراشيد و بسر بالاى بر رفت ، و سر برهنه كرد ، و كاروانيان او را بديد [ ند ] و ايمن گشتند ، و گفتند كه اين جماعت حاجيانند و بحجّ مىروند . و چون از اين ياران ايمن شده بودند ، و پنداشتند كه حاجيانند هم آنجايگاه خانى بود ، كاروان گاهى بزرگ ، و كاروان جمله بدان كاروان سراى فرو آمدند ، و جمله متاع طايف دربار داشتند ، چون اديم طايفى ، و مويز طايفى ، و جنسهاى ديگر كه از آن‌جا آورند . و چون وقت رفتن بود بار برنهادند ، و از رباط بيرون آمدند . و عبد اللَّه بن الجحش و ياران ، چون ديدند كه كاروانيان جمله بار بر نهاده بودند ، و از رباط بيرون آمده ، برفتند و بر ايشان زدند ، و آن كاروانيان را
هامش
( 1 ) ( صو . ن . پا ) ، و اين جمله از متن افتاده است . ( 2 ) . . . رسيدند يكى كاروان ديدند كه همى آمدند از طايف مكيان را ، و آنجا فرو آمده بودند و اديم طايفى داشتند و مويز طايفى ، و از طايف مهتران بودند بدان كاروان اندر و از مكه نيز هم چنان . و ماه محرّم بود و اين ماه محرّم از شمار ماه‌هاى حرامست . پس آن كاروانيان . . ( پا )