باز گردانند [ شما را ] « 1 » از دين شما اگر توانند ؛ و هر كى باز گردد از شما از دين او . [ و ] « « 2 » » بميرد و او كافر باشد ايشانند كه تباه شد كردار ايشان اندر اين جهان و آن جهان ؛ و ايشانند خداوندان آتش ، ايشانند اندر آنجا جاودان *
غزا [ ى ] بطن النخله
و اين بطن النّخله جايى است از آن سو كه از مكّه بطايف روند . و اين غزو بدان وقت بود كه پيغامبر عليه السّلام غزوها بسيار كرده بود و اهل مكّه بسيار كشته بودند ، و پيغامبر عليه السّلم مىخواست كه بداند كه مردمان مكّه بچه اندراند ، و حرب را همى سازند يا نمىسازند ، و هيچ يك از ياران آنجا نمىيارست شدن .
پس پيغامبر عليه السّلم عبد اللَّه بن الجحش را بخواند و گروهى را از ياران با وى نامزد كرد و رقعهاى بنوشت و مهرى بر آن نهاد و بعبد اللَّه بن الجحش را داد ، و گفت : برو ، و اين ياران را با خود ببر ، و به راه مكّه برويد ، و چون دو منزل از مدينه رفته باشيد ، پس اين رقعه بر خوان و ازين ياران كه با تواند هر كى بطبع و رغبت خويش با تو بيايد او را با خود ببر ، و هر كى رغبت آمدن نكند او را باز گردان كه هيچ كراهيتى نيست ، و اين سفر بكره نمىفرماييم « 3 » .
و چون دو منزل از مكّه برفته بودند آن رقعه عبد اللَّه بن الجحش باز كرد و بر آن ياران خواند [ و بدان رقعه اندر نبشته بود كه : برويد و بر رسيد تا مردمان مكّه چه همى كنند و چه مىسازند و چه خواهند كردن
هامش
( 1 ، 2 ) ( صو )
( 3 ) اين رقعه برخوان و هر كه با منست خود با تو برود و بگوى تا برود ، و هر كه باز گردد و بگوى تا باز گردد و بر همه خلق سختى مكن . ( پا )