اندر آن مگر آن كسها كه بدادندشان « 1 » ، از پس آنچه آمدشان پيدايىها ، افزونى جستن ميان ايشان ، راه نمود خداى آن كسها را كه بگرويدند آن را كه اختلاف كردند اندران از حقّ بفرمان او . و خداى راه نمايد آن را كه خواهد سوى راه راست *
214 - يا پنداريد كه شويد اندر بهشت ، و نه آمد « 2 » بشما داستان آن كسها كه بگذشتند از پيش شما ، برسيدشان سحتى و زيان ، و بجنبانيدشان تا گويد پيغامبر و آن كسها كه بگرويدند با او : كى باشد نصرت خداى ؟ بدان كه نصرت خداى نزديك است *
215 - مىپرسند ترا چه هزينه كنند ؟ « 3 » بگو : آنچه هزينه كنيد « 4 » از نيكى مادر و پدر راست « 5 » و خويشان را و يتيمان را و درويشان را و راه گذريان را ، و آنچه كنيد از نيكى كه خداى بدان داناست *
216 - نبشتند بر شما كارزار و آن دشخوارست شما را ، و باشد كه دشخوار داريد چيزى و آنست بهتر شما را ، و باشد كه دوست داريد چيزى و آنست بدى شما را « 6 » ، و خداى داند و شما نه دانيد *
217 - مىپرسند ترا از ماه حرام : كارزار كردن اندر آن ؟ بگو :
كارزار كردن اندران بزرگ است ، و دور شدن از راه خداى و كافرى بدان و مسجد حرام « 7 » ، و بيرون كردن اهل او از او بزرگتر نزديك خداى . و كافرى بزرگتر از كشتن ؛ و هميشه كارزار كنند با شما تا كه
هامش
( 1 ) آنچه ناهموار گشتند اندران و نگشتند ناهموار اندران مگر آنانك بدادند ايشان را نامه ، يعنى جهودان . ( صو )
( 2 ) و چون بيامد . ( پا )
( 3 ) متن : كردند .
( 4 ) متن : كرديد .
( 5 ) مادر و پدر بيچاره را دهيد . ( پا )
( 6 ) و زود باشد .
كه بنخواهيد چيزى و آن بهتر باشد شما را ، و زود باشد كه دوست داريد چيزى و آن بتر باشد شما را . ( پا )
( 7 ) و كافر شدن بخداى و بمزگت مكه . ( پا )