مردمان آنجا مىروند و حجّ مىكنند . و ابرهيم و اسمعيل برفتند و آن خانه را بنا كردند .
پس بروزگار پيغامبر ما عليه السّلم مكيّان گفتند كه آب بدين خانه اندر مىافتد ، و باز گرفتند ، و از نو باز جاى كردند ، و بلند بكردند « 1 » چنان كه بپايها بر آن جا مىبايد رفت ، تا آب باران در آن نيوفتد و ايمن باشد . و اين قصّه خود گفته آمده است بتمامى « 2 » . امّا قصهء حجّ بجايگاهى ديگر گفته آيد . ان شاء اللَّه .
[ ترجمه ]
( 2 / 217 - 203 ) ( نصف جزء )
203 - ياد كنيد خداى را اندر روزهاى شمرده ، هر كه بشتابد اندر دو روز نيست بزه بر او ، و هر كى را تأخير افتد نيست بزه بر او آن را كه بپرهيزد ، و بپرهيزيد از خداى و بدانيد كه شما سوى او باز گرديد *
204 - و از مردمان آن كى « 3 » خوش آيد ترا گفتار او اندر زندگانى اين جهان ، و گواه گيرد خداى را بر آنكه اندر دل اوست ، و اوست سخت خصومت *
205 - و چون برگردد برود « 4 » اندر زمين و تباهى كند اندران و تباه كند كشت را و نسل را ، و خداى نه دوست دارد تباهكارى « 5 » *
206 - و چون گويند او را بترس از خداى ، بگيرد او را ستيزه « 6 » ببزه ، بسنده است او را دوزخ و بدست بسترگاه *
هامش
( 1 ) همى افتد ، آن خانه را كابراهيم كرده بود باز كردند و برآوردند چنان كه امروزست و بپايها بر آنجا بايد رفتن . ( پا . ن )
( 2 ) گفته آمدست بدين كتاب اندر بتمامى و آنچه ماندست پس ازين گفته آيد . ( ن )
( 3 ) و از مردمان كس است كه ( پا . صو )
( 4 ) برود ( صو )
( 5 ) ( صو ) . متن : تباهكاران .
( 6 ) عزيزى و بزرگوارى . ( پا ) - ستاره ( ؟ ) ( صو )