داناترى كه اين بنده طاقت اين شخص ندارد ، و با او برنيايد ، و به حكم تو بار خداى اين بنده برخاست ، و با بنى اسرائيل بحرب ايشان آمديم ، و ايشان بترسيدند ، و جمله بازماندند ، و هيچ نيامدند . و تو فرموده بودى كه من شما را برين گروه جبّاران نصرة دهم و ظفر دهم . و بنى اسرائيل هيچ نيامدند ، و بنده به حكم و فرمان برخاست و تنها بيامد . اكنون بفضل و كرم خويش شرّ اين شخص بدين عظيمى ازين بندهء ضعيف بازدار .
در حال حقّ جلّ و علا مرغى از دوزخ بفرستاد ، و بيامد ، و بر آن سر كوه نشست كه عوج بر سر نهاده بود ، و بمنقار در آن سولاخ ميكرد تا در گردن او افتاد همچون طوقى ؛ و سر او در آن ميان كوه در بمانده بود ، و هيچ چيز بنمىتوانست ديد . و بر خداى عزّ و جلّ همه چيز آسان است .
و چون موسى نزديك او رسيد ، گويند كه ده گز به هوا برجست و عصا بر ساق او زد و بيوفتاد . و قومى گويند كه موسى چهل گز بود ، و عصاى وى چهل گز بود ، و چهل گز برجست و عصا بر كوزك « 1 » پاى او توانست زد . و پس عوج بيوفتاد و موسى او را بكشت .
و هم چنان اوفتاده بود و هيچ كس او را از آنجا بر نتوانست داشت ، و تا مدّت پانصد سال بگذشت هم چنان اوفتاده بود ، تا روزگار ملوك اكاسره . و خواستند كه دجله را پولى سازند ، و چهل گاو گردون ببردند ، و خلايقى بسيار برفتند ، و يك دنده از پهرلو او جدا « 2 » كردند ، و بر آن گردون چهلگانه نهاد [ ند ] ، و با چهارپايان مىكشيدند ، تا بنزديك درياى دجله . و آن را بر سر دريا بينداختند ، و پولى ساختند ، و خلايق و چهار
هامش
( 1 ) ساق . ( صو )
( 2 ) خواستند كه دجله را پولى كنند . مردمان برفتند و چهل گاو گردون ببردند با اشتران و گاوان ، و يك پهلو بر آن عوج جدا كردند . ( پا )