72 - و چون بكشتيد تنى سبك شديد « 1 » اندران ، و خداى بيرون آرنده است آنچه بوديد مىپنهان كنيد *
73 - گفتيم : بزنيد [ كشته را به ] پارهاى از آن گاو « 2 » . همچنين زنده كند خداى مردگان را ، و بنمايد شما را آيتهاى او ، تا مگر شما بدانيد *
74 - پس سخت شد « 3 » دلهاى شما از پس اين ، كانست چون سنگ يا سختتر به سختى . كه هست از سنگ كه بشكافد از ان جويها ، و هست از ان كه بشكافد و بيرون آيد از آن آب ، و هست از آن كه فرو آيد از بيم خداى .
و نيست خداى غافل بدانچه مىكنيد
*
قصهء مسخ گشتن گروهى از بنى اسرائيل ( ع ) « 4 »
و اين قومى بودند كه بحاضرة البحر « 5 » بودند ، و ايشان از قوم داود عليه السّلام بودند كه خداى عزّ و جلّ برايشان خشم گرفت و ايشان راكبى گردانيد . يك گروه كه خداى ، خداى « 6 » عزّ و جلّ ، ايشان را مسخ گردانيد اين بودند از قوم داود ، و آن ديگر كه كبّى گشتند از قوم عيسى بن مريم بودند عليه السّلم .
و سبب كبّى گشتن ايشان آن بود كه شهرى بود بشام اندر ، بر كنار دريا . و بدان گاه كه داود زنده بود ماهيان كه بدان دريا بودند بخداى تعالى ناليدند از آدميان ، گفتند : بار خداوندا روز شنبه عيد ما مىباشد ،
هامش
( 1 ) بخصومت افتاديد . ( پا ) - پس اختلاف كرديد . ( صو ) ترجمهء : فادّارأتم .
( 2 ) بزنيد كشته را بدمچهء آن گاو ( پا ) - بزنيد كشته را ببهرى از ان گاو . ( صو )
( 3 ) سياه گشت . ( پا )
( 4 ) قصهء حاضرة البحر . ( پا ) - قصهء اصحاب السبت . ( صو )
( 5 )وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ .الاعراف ، 163
( 6 ) شايد تكرار كلمه اشتباه كتابتى باشد .