كأس صفراء كان مزاجها قافورا . و عرب معاقبه كند ميان « قاف » و « كاف » براى آن كه دو حرف لهوى است . واسطى گفت : چنان كه احوالشان در دنيا مختلف باشد ، شرابشان در آخرت مختلف باشد . اهل اشارت گفتند : براى آن مزاج خمر ايشان كافور كنند تا دنيا بر دل ايشان سرد شود .
* ( عَيْناً ) * ، فرّاء گفت : نصب او بر بدل است از كافور ، و كسائى گفت : نصب بر حال است ، و گفتند : منصوب است به « يشرب » كه از پس او مىآيد ، و گفتند :
نصب بر مدح است ، و گفتند : به فعلى محذوف ، و التقدير : أعني عينا ، و قيل اراد من عين فلمّا حذف الجارّ انتصب الاسم ، و اين وجوه همه قريب است و محتمل .
* ( يَشْرَبُ بِها ) * ، و التقدير : يشربها ، « با » صله است [ 31 - پ ] و گفت : به معنى « من » است ، أى منها . * ( يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً ) * ، آن جا كه خواهند مىبرند در منازل و قصور خود ، چنان كه يكى از ما آب از جاى به جاى خود در زير زمين ببرد و آن جا كه خواهد برآرد . و « تفجير » گشادن چشمهء آب باشد . و انفجار ، گشاده شدن چشمه باشد .
* ( يُوفُونَ بِالنَّذْرِ ) * ، وفا كنند ( 1 ) به نذر و آن نذر كه كرده باشند به جاى آرند . قتاده گفت : يعنى به عبادات قيام نمايند از نماز و روزه و زكات و حج و جهاد . مجاهد و عكرمه گفتند : عام است در جمله نذرها كه مردمان كنند . گفتند : به هر نذر كه كنند وفا كنند . * ( وَيَخافُونَ يَوْماً ) * ، و از روزى ترسند كه شرّ آن روز عام باشد به همه كس برسد ، يعنى روز قيامت . و « مستطير » فاش و شايع باشد ، يقال : استطار الشىء إذا ظهر و قال الاعشى :
فبانت و قد اسأرت فى الفؤا
د صدعا على نأيها مستطيرا
* ( وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ ) * ، و مىدهند طعام . * ( عَلى حُبِّه ) * ، بر دوستى او .
خلاف كردند در اين ضمير كه راجع با چيست . دارانى گفت : بر دوستى خدا . حسين بن الفضل گفت : على حبّ الطعام ، با آن كه طعام دوست
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : وفا كنندگان .