زمهرير ، و يوم مقمطرّ إذا كان صعبا شديدا ، قال الهذليّ :
بنو الحرب ارضعنا لهم مقمطرّة
فمن يلق منّا ذلك اليوم يهرب
* ( فَوَقاهُمُ اللَّه شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ ) * ، گفت : خداى تعالى نگاه داشت ايشان را از شرّ آن روز كه مىترسيدند از او . * ( وَلَقَّاهُمْ ) * ، به ايشان نمود و به استقبال ايشان ببرد .
* ( نَضْرَةً ) * ، تازه رويى و شادمانى . مفسّران گفتند : نضرة فى الوجوه و سرورا فى القلوب .
* ( وَجَزاهُمْ بِما صَبَرُوا ) * ، و پاداشت دهند ايشان را به آن صبر كه كردند . و « ما » مصدرى است ، أى بصبرهم ، و « با » مجازات است . * ( جَنَّةً ) * ، بستانى پر درخت كه زمين را سايه كند ( 1 ) . * ( وَحَرِيراً ) * ، و لباس حرير به آن كه صبر كردند ( 2 ) بر طاعت و پرهيز از معصيت . ضحّاك گفت : بما صبروا على الفقر ، و قرظيّ گفت : بما صبروا على الصوم . عطا گفت : على الجوع . عمر گفت ( 3 ) : رسول را صلى اللَّه عليه و آله پرسيدند از صبر ، گفت صبر چهار گونه است : صبر است بنزديك زخم اوّل كه بدايت بلا باشد ، و صبر است بر اداى فرايض ، و صبر بر اجتناب محارم ، و صبرى است بر مصائب . حسن گفت : جزاى ايشان آن باشد كه ايشان را به بهشت برد و لباس حرير در ايشان پوشاند .
* ( مُتَّكِئِينَ ) * ، نصب او بر حال است ، تكيه زده باشند . * ( فِيها ) * ، در بهشت . * ( عَلَى الأَرائِكِ ) * ، بر سريرها كه از بالاى او كلَّه زده باشند . و سرير را اريكه نخوانند ( 4 ) الَّا آن كه از بالاى او كلَّه باشد . حسن گفت : اين لغت اهل يمن است و در آن عهد سرير به اين صفت ملوك يمن را بودى . مقاتل گفت : سريرها باشد با كلَّه از شاخهاى زر مرصّع به انواع جواهر از درّ و ياقوت . * ( لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَلا زَمْهَرِيراً ) * ، در او ( 5 ) آفتاب و سرما نبينند . قتاده گفت : خداى تعالى دانست كه گرماى سخت و
هامش
( 1 ) . كا ، آد : كه سايه بر زمين افگند .
( 2 ) . كا ، آد : بر آن صبر كه كردند .
( 3 ) . كا ، آد : عمر خطَّاب روايت كرد كه .
( 4 ) . كا ، آد : خوانند .
( 5 ) . كا ، آد : در آن بهشت .