تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
فعله قطعه باشد ، كالفرقة و الزبرة و اللمظة و ما أشبهها ، قال الشاعر :
هل أنت إلَّا نطفة في شنّة
و جمعها نطاف و نطف . أمشاج ، أى أخلاط ، واحدها مشج و مشيج ، كخدن و خدين ، قال رؤبة :
يطرحن كلّ معجل نشاج لم تكس جلدا في دم أمشاج
و يقال : مشجت الشىء بالشيء إذا خلطته به فهو ممشوج و مشيج ، قال أبو ذؤيب :
كأنّ الرّيش و الفوقين منها خلاف النصل سيط به مشيج
عبد اللَّه عبّاس و حسن و عكرمه و مجاهد و ربيع گفتند : مراد آب مرد است كه با آب زن آميخته شود در رحم كه خداى تعالى از آن فرزند آفريند . و در اخبار آمده است كه : آب مرد سپيد باشد و ستبر و آب زن زرد باشد و رقيق ، هر كدام كه از آن غالب باشد شبه او را بود . قتاده گفت : « أمشاج » ، أى اطوار ، انواع باشد . اوّل نطفه ، آنگه علقه و آنگه مضغه و آنگه عظام و آنگه گوشت ( 1 ) بر او پوشد و آنگه خلقى نو بيافريند . ضحّاك گفت : يعنى اختلاط الوان [ 30 - ر ] نطفه كه آب مرد سپيد باشد و سرخ ، و آب زن زرد باشد و سبز ، و اين روايت و البي است از عبد اللَّه عبّاس و روايت ابن نجيح ( 2 ) از مجاهد ، و قول كلبى است و عطاء خراسانى ( 3 ) . عبد اللَّه مسعود و اسامهء زيد گفتند : مراد به « أمشاج » عروقى است كه در نطفه باشد . ابن جريج گفت : از عطا كه : « أمشاج » اخلاطى باشد در نطفه كه خداى تعالى پى از او آفريند . حسن گفت : « أمشاج » يعنى نطفه آميخته با خون حيض . نبينى كه چون زن آبستن شود ، خون حيض منقطع شود از او . ابن السّكّيت گفت : « أمشاج » أخلاط بود براى آن خواند آن را كه آدمى
هامش
( 1 ) . آج ، آد ، گا : و پوست ، كا : آنگه پوست . ( 2 ) . كا ، آد ، گا : ابن ابى نجيح . ( 3 ) . آج ، كا : خوراسانى .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 71 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي