تكليف اوست به جاى نيارد حجّت مرا باشد بر او . و اين آيت دليل است بر بطلان قول مجبّر ، كه ايشان گفتند خداى تعالى هدايت ندهد كافران را ، و خداى تعالى در اين آيت گفت : من هدايت دهم بنده را اگر شاكر باشد و اگر كافران ( 1 ) تهديد كرد كافران را ، گفت : * ( إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَأَغْلالًا وَسَعِيراً ) * ، گفت : ما ببجارديم ( 2 ) براى كافران سلسلها ( 3 ) و غلَّها و آتش درفشنده و دوزخ تافته . ابو جعفر و شيبه و نافع و عاصم و كسائى خواندند : « سلا سلا و قواريرا » به « الف » ، باقى ، قرّاء بى « الف » براى آن كه جمعى است بعد الفه حرفان فلا ينصرف .
آنگه وعده داد مؤمنان را ، گفت : * ( إِنَّ الأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ ) * الاية ، گفت ( 4 ) : نكوكاران و سوگند به راست كنان ، يقال : رجل برّ و بارّ ، أى محسن و برّ في يمينه [ 31 - ر ] إذا صدق . حسن گفت : ابرار آنان باشند كه مورچه از ايشان نيازارد ( 5 ) و به هيچ بدى رضا ندهند . واحد او « بارّ » مثل ناصر و انصار ، و صاحب و اصحاب . و « برّ » أيضا كنهر و أنهار و ضرب و اضراب . * ( يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ ) * ، در آخرت از كأسى خمر خورند كه مزاج و آميختگى آن كافور بود ، و عرب إناء خمر را كأس نخوانند الَّا آنگه كه در او خمر باشد .
قتاده گفت : مزاجش كافور باشد و مهرش مشك . عكرمه گفت : مزاجها ، أى طعمها . اهل معانى گفتند : مراد آن است كه به سپيدى و بوى كافور باشد نه آن كه عين كافور بود ، چه كافور خوردنى نباشد ، و التقدير : مزاجها شراب كالكافور ، مثل قوله : حَتَّى إِذا جَعَلَه ناراً ( 6 ) ، أى كالنّار .
ابن كيسان گفت : شرابى باشد مطيّب به كافور و مشك و زنجبيل . فرّاء گفت : كافور نام چشمهاى آب است ، و در مصحف عبد اللَّه مسعود هست : من
هامش
( 1 ) . كذا در اساس ، آج در اين جا افتادگى دارد ، ديگر نسخه بدلها ، كافر آنكه .
( 2 ) . آج : ساختهايم ، آد ، گا : ما مهيّا كرديم .
( 3 ) . سلسلها / سلسلهها .
( 4 ) . كا ، آد * ( إِنَّ الأَبْرارَ ) * .
( 5 ) . كا : مورچهاى را نيازارند .
( 6 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 96 .