باشد ، يعنى ( 1 ) يلوي مطاه ، پشت مىپيچيد ( 2 ) در تبختر كردن . و گفتند : اصله يتمطَّط ، أى يتمدّد و المدّ و المطَّ ، و لكن يك « طا » را بدل كرد به « يا » تا اين حرف مكرّر نشود ، و مثله قولهم : خرجنا نتلعّى ، و الأصل نتلعع أى نجنى اللعاع . و « العاع » به پارسى هنجيمك ( 3 ) باشد . و « تمطَّى » آن بود كه مردم چون [ 25 - پ ] از خواب برخيزد ( 4 ) بر تهزّز آيد و خويشتن بركشد ( 5 ) .
در خبرى آمد كه رسول - عليه السلام - گفت :
اذا مشت امتى المطيطاء و خدمتهم الروم و فارس سلط بعضهم على بعض
، گفت : چون امّت من [ در ] ( 6 ) رفتن تبختر كنند و روم و پارس ايشان را خدمت كنند ، وقت آن باشد كه ايشان را بر يك ديگر مسلَّط كنند .
راوى خبر گفت : من پرسيدم از ابن نجيح ( 7 ) كه : « مطيطاء » چه باشد ؟ گفت :
رفتن به تبختر ، چنان كه خداى تعالى گفت : * ( ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِه يَتَمَطَّى ) * .
* ( أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ، ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ) * ، اين تهديد و وعيد است ، اين لفظ موضوع است اين معنى را ، قالت الخنساء :
هممت بنفسي كلّ الهموم
فأولى لنفسي اولى لها
و قال آخر :
يا ويس لو نالتك أرماحنا
كنت كمن تهوي به الهاوية
العبنا عيناك عند القضاء
اولى فأولى لك ذا واقية
بعضى علما گفتند معنى آن است كه : تو اوليترى به اين عذاب . عرب اين كسى را گويد كه او را بلايى رسد كه مستحقّ آن بود ، و گفتند : كسى را گويند كه
هامش
( 1 ) . كا لوى ، آد ، گا : گويى .
( 2 ) . آج : برپيچيده ، كا ، آد : مىپيچند ، گا : مىپيچد .
( 3 ) . كا : هنجهنك ، آد : هنجمنك .
( 4 ) . آج ، كا : برخيزند .
( 5 ) . آج ، كا : بركشند .
( 6 ) . اساس ، آج : ندارد ، با توجّه به كا و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . كا ، آد ، گا : ابى النّجيح .