روايت است كه : چون اين سورت آمد و رسول برخواند ، صحابه شادمانه شدند . عبّاس بگريست . گفتند : چرا مىگريى ؟ گفت : براى آن كه من شنيدهام كه اين خبر مرگ رسول است . رسول گفت : راست مىگويد . پس از آن رسول را كس خندان نديد .
عبد اللَّه عبّاس گفت : چون رسول - عليه السلام - از غزات حنين ( 1 ) باز آمد و اين سورت فرود آمد . رسول - عليه السلام - به حجرهء فاطمه شد و گفت :
يا علىّ يا فاطمة !
اين سورت فرود آمد ،
و أنا اقول سبحان الله و بحمده و استغفر الله و أتوب إليه
، آنگه گفت : يا على : از پس من جهاد مىبايد كردن تو را . على گفت : يا رسول اللَّه با كه ؟ گفت : با اصحاب احداث كه در دين براى خود سخن گويند ، و در دين راى نيست ، انّما دين اوامر و نواهى است از خداى تعالى . آنگه گفت :
اگر از پس من خليفتى باشد ، جز تو نبود براى آن كه از تو سزاوارتر كس نيست به خلافت ، براى خويشى و قرابت و مصاهرت و تزويج فاطمه [ كه ] ( 2 ) سيّدهء زنان جهان است و على الخصوص آن نعمت كه پدرت را بود بر من در جاهليّت و اسلام ، و همه راى من آن است كه اين كار در تو و فرزندان تو باشد . اين خبر ( 3 ) ثعالبى امام اصحاب الحديث در تفسيرش بياورده است به اسناد .
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : خيبر .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : اين حديث را .