در آن ميان حاطب ابن ( 1 ) بلتعه نامهاى نوشت بر دست زنى سياه و به مكّه فرستاد تا مكّيان را خبر كند از عزم رسول ، جبريل بيامد و خبر داد رسول را . رسول - عليه السلام - على را و زبير را بفرستاد تا نامه از او بستدند ، و اين حديث به شرح رفته است در سورة الممتحنه . و حاطب از آن [ 197 - پ ] عذر خواست ( 2 ) و رسول او را عفو كرد .
و رسول - عليه السلام - از مدينه بيرون آمد ، دهم ماه رمضان سال هشتم از هجرت . و مردى را بر ( 3 ) مدينه خليفه كرد از بنى غفار - نام او كلثوم بن الحصين .
چون به كديد رسيد ( 4 ) ميان عسفان و امج روزه بگشاد . از آن جا به مرّ الظهران آمد با ده هزار مرد از مهاجر و انصار ، هيچ كس از ياران باز ايستاده ( 5 ) نبود از رسول در راه ابو سفيان بن الحارث بن عبد المطَّلب را ( 6 ) ديد و عبد اللَّه بن اميّة بن المغيره .
چون آن بديدند ، بترسيدند و دانستند كه اهل مكّه را طاقت اين لشكر نباشد .
خواستند تا در نزديك رسول آيند . رسول - عليه السلام - بار نداد ايشان را و گفت :
نخواهم تا ايشان را بينم از آن جفاها كه از ايشان ديدهام . امّ سلمه گفت : يا رسول اللَّه ! يكى پسر عمّ است و يكى پسر عمّه ( 7 ) ، اگر دستور باشى ( 8 ) تا در آيند و از تو امانى مىجويند ؟ گفت : نخواهم تا ايشان را بينم . و ابو سفيان بن الحارث پسركى خرد ( 9 ) با خود داشت ، گفت : به خداى كه اگر محمّد مرا به خود راه ندهد ، دست اين پسرك گيرم و در اين بيابان بروم تا از گرسنگى و تشنگى هر دو بميريم . رسول - عليه السلام - چون اين بشنيد ، رحمت آمد او را ، دستورى داد تا در آمدند و اسلام آوردند .
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها ابى .
( 2 ) . كا ، آد ، گا و استغفار كرد .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : در .
( 4 ) . آج : رسيدند .
( 5 ) . آج : نايستادند .
( 6 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 12 / 197 ) : رسول را .
( 7 ) . اساس : عمّ ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . آج : دستور باشد ، آد ، گا : دستورى باشد .
( 9 ) . آج : خورد .