تدبير چيست ؟ گفت : چنين . گفت كه : هر كه در سراى من شود [ 199 - ر ] ايمن است . گفتند : سراى تو كه در او شود ؟ گفت ، گفته است كه : هر كه در مسجد الحرام شود ايمن است ، و هر كه در سراى خود شود ايمن است .
آنگه گفت : حكيم بن حزام و بديل بن ورقاء بيامدند و اسلام آوردند و بيعت كردند . رسول - عليه السلام - ايشان را بفرستاد تا مردم را دعوت كنند و با اسلام خوانند و بگويند كه : هر كه به أعلى مكّه در سراى ابو سفيان شود ايمن است ، و در زير مكّه در سراى حكيم بن حزام ، و در ميان مكّه در مسجد الحرام .
ايشان برفتند و مردم را اين بگفتند .
آنگه رسول - عليه السلام - رايت به سعد عباده انصارى داد - و او رئيس انصاريان بود - تا در مكّه برد . او رايت بستد و مىبرد و مىگفت : اليوم يوم الملحمة ، اليوم تسبى الحرمة . عبّاس بشنيد ، بيامد و رسول را بگفت ، و گفت : يا رسول اللَّه ! ترسم كه امروز سعد را بر قريش صولتى و اثرى باشد كه عار آن بر ما بماند .
رسول - عليه السلام - على را گفت : برو و رايت از او بستان و در مكّه بر .
او بيامد و رايت بگرفت و در مكّه برد . چون به در سراى پدر رسيد ، امّ هانى در او بود . او را گفتند : جماعتى كافران به حمايت امّ هانى شدهاند . او ترك بر سر داشت و روى پوشيده بود ، آواز داد : اى اهل اين سراى ! بيرون كنى ( 1 ) اين دشمنان خداى را از اين جا . امّ هانى بيرون آمد و او را نشناخت . گفت : يا جوانمرد ! دختر عمّ رسولم و خواهر على ابو طالبم ، مرا حرمتى بدار . او مىگفت : بيرون كن اينان را از اين سراى . او گفت : و اللَّه لاشكونّك إلى رسول اللَّه ، به خداى كه شكايت تو با رسول بگويم . او دست كرد و ترك از سر برگرفت . امّ هانى در نگريد [ 199 - پ ] على را ديد ، بجست و بوسه بر ران و ركاب او مىداد . آنگه گفت : يا على ! چه كنم كه سوگند خوردم كه شكايت تو با رسول بگويم ؟ گفت : برو بگو كه رسول
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بيرون كنيد .