تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
و خبر رسول - عليه السلام - بر قريش پوشيده بود ، هيچ خبر نمىداشتند از آمدن او و سخت خايف بودند . ابو سفيان بن حرب و حكيم بن حزام و بديل بن ورقاء از مكّه بيرون آمده بودند تا هيچ كس را ببينند ( 1 ) از او خبرى پرسند . عبّاس بن عبد المطَّلب گفت [ 198 - ر ] : من انديشه كردم كه اگر رسول - عليه السلام - بر اين هيأت ناگاه در مكّه رود ، از ( 2 ) قريش كس بنماند . گفت : ( 3 ) استر ( 4 ) رسول بر نشستم و مىراندم - و شب بود - گفتم باشد كه كسى را بينم تا خبرى باز دهم تا بيايند و از رسول امانى بخواهند ! و اين سه مرد كه از مكّه بيامده بودند ، بر بلندى شدند . آتشهاى عظيم ديدند ، گفتند : اين چه آتش است ؟ بديل گفت : اين آتش بني خزاعه است . گفتند : بيش از آن است ، و بديل را گمان مىبود كه رسول است و پوشيده مىداشت . عبّاس گفت : به ايشان رسيدم در شبى تاريك ، و ايشان با يكديگر حديث مىكردند . آواز ايشان بشناختم ، گفتم : يا أبا سفيان تواى ( 5 ) ؟ گفت : يا أبا الفضل تواى ( 6 ) ؟ گفتم : آرى . گفت : چه خبر دارى ؟ گفتم : رسول خداى است ( 7 ) با ده هزار مرد كه شما را با آن طاقت نباشد . گفت : پس راى چيست ؟ گفتم : بر پس اين استر ( 8 ) نشين تا براى تو امانى خواهم از رسول - عليه السلام . گفت : او را در لشكر آوردم ، به هر آتشى كه بگذشت ، مىگفتند : عمّ رسول اللَّه - عليه السلام - على بغلة رسول اللَّه . بردم او را تا به در خيمهء رسول - عليه السلام - او را بنشاندم ، و من در رفتم و گفتم : يا رسول اللَّه ! ابو سفيان از در تو در آمده است اسير وار ، و من در حقّ او شفاعت مىكنم ، اگر او را به من
هامش
( 1 ) . آج : تا كسى را ببينند كه . ( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : اثر . ( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها بر . ( 4 ) . آج : شتر . ( 6 - 5 ) . آج ، آد ، گا : تويى . ( 7 ) . كا ، آد ، گا : رسول خدا مىآيد . ( 8 ) . آج : تن شتر من .