او را كه چنين مضطرب و مزلزل شده است .
* ( يَوْمَئِذٍ ) * ، آن روز باشد كه حديث كند زمين به اخبار خود . مفسّران گفتند :
يعنى خبر دهد به آنچه بر او رفته باشد و آدميان كرده باشند بر او از خير و شرّ [ 165 - ر ] .
أنس مالك روايت كند كه ( 1 ) : رسول - عليه السلام - اين آيت بخواند و گفت : دانى ( 2 ) تا به چه ( 3 ) خبر دهد ؟ گفتند ( 4 ) : اللَّه و رسوله أعلم . گفت : خبر دهد به آنچه كرده باشند بر او از خير و شرّ و گواى دهد كه : فلان چنين كرد و فلان چنين كرد در فلان روز ( 5 ) و فلان روز .
عبد الرّحمن بن أبي صعصعه گفت از پدرش كه : من در حجرهء ( 6 ) ابو سعيد الخدرىّ بودم ، مرا گفت : يا بنىّ ! چون بانگ نماز كنى در صحرا ، آواز بلند بردار كه هيچ جنّى و انسى و حجر و مدر نباشد و الَّا بر صدق تو و براى تو گواى ( 7 ) دهد .
راوى خبر گفت : ابو اميّه را ديدم كه در مسجد الحرام در هر بقعهاى نماز مىكرد دو ركعت دو ركعت . گفتند ( 8 ) : چرا چنين مىكنى ، بر يك جا بنايستى ( 9 ) ؟
گفت : براى آن ( 10 ) تا روز قيامت براى من گواى ( 11 ) دهد و اين آيت بخواند : * ( بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها ) * ، يعنى ألهمها ، قال الرّاجز :
اوحى لها القرار و استقرت ( 12 )
و شدّها بالرّاسيات الثّبّت
يعنى خبر دهد زمين كه خداى او را الهام داد تا سخن گفت و گواى ( 13 ) دهد .
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : روايت كند كه .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : دانيد .
( 3 ) . آج : به آن چه .
( 4 ) . آج : گفتم .
( 5 ) . آج : وقت .
( 6 ) . آج : حجرههاى ، كا : حجر .
( 13 - 11 - 7 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : گواهى .
( 8 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : گفتم .
( 9 ) . اساس : بنهايستى ، ديگر نسخه بدلها : نه ايستى .
( 10 ) . آج كه .
( 12 ) . آج ، كا ، آد : فاستقرّت .