و بيرون آرد زمين بارهاى گرانش [ 164 - پ ] .
و گويد آدمى چيست آن را .
آن روز حديث كند به خبرهايش .
به آن كه خدايت وحى كرد به او .
آن روز بيايند مردمان پراگنده تا با ايشان نمايند كارهايشان .
هر كه بكند به سنگ ( 1 ) مورچهاى خرد نيكى ببيند .
و هر كه كند به سنگ ذرّهاى ( 2 ) بدى ، ببيند ( 3 ) .
قوله : * ( إِذا زُلْزِلَتِ ) * ، حق تعالى در اين سورت ذكر قيامت كرد و احوال او و بعضى احوال او ( 4 ) ، گفت : ياد كن اى محمّد چون بجنبانند زمين را جنبانيدنش ( 5 ) ، يعنى آن جنبانيدن مخصوص كه از آن بيران شود ( 6 ) . و زلزل اللَّه الأرض فتزلزلت ، و « زلزال » به فتح « زا » اسم باشد و به كسر « زا » مصدر . گفتند : به فتح نيز مصدر باشد ، كالقلقال و البلبال و هما الاضطراب و الوسواس . و عاصم الجحدريّ در شاذّ به فتح خواند .
* ( وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقالَها ) * ، و بيرون آرد زمين بارهاى گرانش . گفتند : مراد گنجهاى مدفون باشد در زمين ، و گفتند : مراد مردگانند ، كه آدميان ثقل زميناند تا زنده باشند بر پشت او ، و چون بميرند ثقل زميناند در شكم او .
* ( وَقالَ الإِنْسانُ ما لَها ) * ، گويد آدمى : * ( ما لَها ) * ، و چيست اين زمين را و چه افتاد ، ( 7 )
هامش
( 1 ) . آج : همسنگ .
( 2 ) . آج : همسنگ مورچهاى خورد .
( 3 ) . آج او را .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : باز .
( 5 ) . كا ، آد ، گا : جنبانيدنى .
( 6 ) . آج ، آد ، گا : ويران شود .
( 7 ) . كا ، آد : افتاده است .