به فتح ( 1 ) ، و هما لغتان : كالفتوى و الفتيا .
* ( إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها ) * ، چون انگيخته شدى شقىترين ايشان ، و آن قدار بن سالف بود كه ناقهء صالح را بكشت ، و او مردى بود - على ما جاء فى الأخبار - اشقر موى ، ازرق چشم ، كوتاه بالا ، ملتزق الخلق ( 2 ) . و نام مادرش قديره بود . امير المؤمنين على - عليه السلام - گفت : چند بار رسول - عليه السلام - مرا گفت :
ان أشقى الأوّلين عاقر النّاقة و أشقى الاخرين من يقتلك ،
گفت : شقىترين اولينان آن بود كه ناقهء صالح را [ 133 - پ ] كشت ، و شقىترين آخرينان آن باشد كه تو را بكشد . و در خبر هست كه : هر وقت كه او را دل تنگ شدى ، محاسن به دست گرفتى و گفتى :
ما يمنع أشقاها أن يخضبها من فوقها بدم
، چه گوش مىدارد آن شقىترين امّت و چه منع مىكند او را از آن كه خضاب كند اين محاسن را از خون اين سر .
* ( فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّه ) * ، گفت ايشان را پيغامبر خداى ، يعنى صالح - عليه السلام ناقة اللَّه ، نصب او بر اغراء و تحذير است ، يعنى احفظوا ناقة اللَّه و راعوها و احذروا عقرها . * ( وَسُقْياها ) * ، أى سقيها اياكم اللبن ( 3 ) ، و دادن او شما را شير ، و فعلى از ابنيهء مصادر ( 4 ) است : كالفتيا و اللقيا ، و گفت : سقيا نصيب و شرب باشد من قوله ، تعالى : قالَ هذِه ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ( 5 ) ، يعنى احفظوها و شربها ، او را ( 6 ) نگاه دارى ( 7 ) و آن نصيب كه شما [ را ] هست از شير او يا حذر كنى ( 8 ) از كشتن او ، و آن نصيب كه او را هست از آب شما - چنان كه در قصّه رفته است - از ( 9 ) ميان
هامش
( 1 ) . آد ، گا طا .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : با هم رسته .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بللبن .
( 4 ) . اساس : او مبليه ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . سورهء شعراء ( 26 ) آيهء 155 .
( 6 ) . اساس : اوّل ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . كا ، آد ، گا : نگه داريد .
( 8 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : حذر كنيد .
( 9 ) . كا ، آد ، گا : آب از .