گفت : به حقّ اين چيزها كه فلاح و ظفر يابد آن كس كه او نفس را از كفر و معاصى پاكيزه دارد . و قومى دگر گفتند : لقد أفلح من زكّاه اللَّه ، آن كه او را خداى پاك گرداند ، و اين قول ضعيف است براى آن كه مخالف ظاهر است .
* ( وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها ) * ، و خايب و نوميد شود آن كس كه او نفس خود را مدنّ ) س و مذلَّل و خامل بكند . و معنى « دسيها » دسسها أى جعلها مجهولا خاملا بالمعصية ، من الدسيس ، يقال : دسّ فلان نفسه فى القوم إذا أخفاها فيهم ، و عرب را عادت باشد كه چون حرفى مشدّد با حرفى دگر از جنس او مجتمع بود از ( 1 ) [ 133 - ر ] حرف باز پسين ( 2 ) « يا » بدل كنند ، كقولهم : تظنيت لكذا ، أى تظننت و تقضى البازى أى تقضض ، و خرجنا نتلعّى أى نتلعّع إذا خرجوا لاجتناء اللعاع ، و آن نبتى باشد ناعم پارسيان انجيمك ( 3 ) گويند آن را .
سعيد جبير مجاهد گفتند : « زكّيها » اصلحها و طهرها ، و دسيها أضلَّها و أغواها ، و معانى متقاربند . قتاده گفت : افجرها ، فاجر بكند او را . عبد اللَّه عبّاس گفت : أبطلها و أهلكها ، به هلاك كند او را . سعيد بن ابى هلال روايت كرد كه رسول - عليه السلام - چون اين آيت بخواندى ، وقف كردى ، آنگه گفتى :
اللهم ات نفسي تقويها و زكها أنت خير من زكيها و أنت وليها و مولاها
( 4 ) .
* ( كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها ) * ، دروغ داشت ثمود و قبيلهء ايشان پيغامبر خود را كه صالح بود به طغيان و عصيان خود . و عطاء خراسانى ( 5 ) روايت كرد از عبد اللَّه عبّاس كه گفت : طغوى ، نام آن نوع عذاب بود كه ايشان را كردند ، يعنى ايشان به عذاب كافر بودند و اعتقاد نداشتند كه ايشان را عذاب خواهند كردن . حسن بصرى و حماد سلمه در شاذ خواند [ ند ] ( 6 ) : « بطغويها » ، به ضمّ « طا » و عامّهء قرّاء
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : آن .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها به .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : ندارد ، آج : نجتيك .
( 4 ) . كا : موليها .
( 5 ) . كا ، آد ، گا : خوراسانى .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .