اخفاء كلمت او صرف كرد [ 129 - ر ] ، چرا در فكّ رقاب و اطعام مساكين صرف نكرد ، و اين وجه به نسبت معنى نيك است ، اگر نه آن است كه عرب حذف حرف استفهام نكنند ( 1 ) الَّا آن جا كه در كلام دلالتى باشد بر حذف او از عوضى يا قرينهاى .
آنگه گفت : * ( وَما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ ) * ، و تو چه دانى اى محمّد كه آن چه عقبه است ! در « عقبة » چند قول گفتند : عبد اللَّه عمر گفت : كوهى است در دوزخ .
كعب الأحبار گفت : دركهاى است در دوزخ كه از هفتاد دركه به او رسند . حسن و قتاده گفتند : عقبهاى است پيش از صراط كه آن عقبه جز به طاعتى گران باز ( 2 ) نگذارند ، و از اين جا گفت - رسول عليه السلام :
ان امامكم عقبة كؤدا لا يجوزها المثقلون و اني اريد أن أتخفف لتلك العقبة .
مجاهد و ضحّاك و كلبيّ گفتند : صراط است كه صراط بر سر دوزخ بنهند مانند جسرى كه بر جوى نهند به تيزى شمشير ، سه هزار سال ، راه ، بهرى نشيب و بهرى فراز و بهرى راست . و بر پهلوهاى او خطا طيف و معاليق و كلاليب باشد به مانند تيههاى سعدان ، بهرى از او به سلامت برهند و بهرى برهند مخدوش و مجروح و بهرى در دوزخ افتند منكوس . مردم بر او بهرى چون برق جهنده مىروند و بهرى چون باد بزنده ، و بهرى چون سوارى نيكرو ، و بهرى مانند مردى كه به تاختن تازد ، و بهرى چون كسى كه آسان رود ، و بهرى افتان و خيزان روند ، و بهرى به قدم اوّل كه پاى بر صراط نهند ، پاى ايشان بر جاى نايستد ، در دوزخ افتند . و اقتحام او بر مؤمنان چندان باشد كه از نماز ديگر تا نماز شام .
بعضى دگر گفتند : مراد [ 129 - پ ] به عقبه نفس دوزخ است . قتاده گفت : اين مثلى است كه خداى تعالى بزد سالك سبيل تكليف را از فكّ رقاب و اطعام مساكين كه او در مشقّت اين تكليف با كسى ماند كه او را اقتحام عقبهاى بايد كردن . و يكى را از جملهء بزرگان پرسيدند كه : اين عقبه چيست ؟ گفت : هى
6 p
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : نكند .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : كران بار .