خواند آن را كه در اجتناب او رفعت و شرف حاصل شود . و جواب سهام [ از ] ( 1 ) اين آن است كه : براى اشتراك ايشان در آن كه طريقند ( 2 ) و اگر چه متبايناند از يك وجه بر عادت عرب كه ايشان دو اسم را به يك نام بيارند و ضمّ كنند با هم و به لفظ تثنيه بگويند چون مشترك باشند در بعضى صفات ، كالقمرين للشمس و القمر ، و المعرين لابي بكر و عمر ، و الحسنين للحسن و الحسين و الجديدين و العصرين و البردين و غير ذلك .
* ( فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ) * ، در او چند قول گفتند : يكى آن كه مراد نفى است ، أى لم يقتحم عقبة ، باز نگذاشت . اگر گويند : نه عرب اين لفظ استعمال نكند مگر به تكرير « لا » نحو قوله : فَلا صَدَّقَ وَلا صَلَّى ( 3 ) ، و قولهم : لا جئتني و لا زرتني ، قال الحطيئة :
و ان كانت النعماء فيهم جزوا بها
و ان انعموا لا كدروها و لا كدوا
جواب آن است ( 4 ) اگر چه در ظاهر كلام اين تكرار نيست در معنى هست كه عقبه در آيت مفسر است [ به ] ( 5 ) چند چيز من قوله : * ( فَكُّ رَقَبَةٍ ) * ، فكأنه قال : و لا فك رقبة و لا اطعم مسكينا ، و گفتند : اين اضمار « لا » در آن جاست كه گفت : * ( ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا ) * ( 6 ) ، و التقدير : و لا كان من الذين امنوا . و قول اوّل قريبتر ( 7 ) است براى آن كه در اين قول بايد گفتن « ثمّ » به معنى « واو » است و آنگه « لا » اضمار بايد كردن .
وجهى ديگر گفتند : كلام معنى دعاست ، چنان كه : لا أصلحه اللَّه ، و لا جعل فيه البركة ، يعنى باز مگذاراد عقبه . و وجهى دگر آن است كه : كلام متضمن معنى استفهام است ، و التقدير : فهلَّا اقتحم العقبة ، چرا اين عقبه باز نگذاشت ؟ و اين [ كه ] ( 8 ) گفت : * ( أَهْلَكْتُ مالًا لُبَداً ) * ، اين مال كه در دشمنى رسول و اطفاء نور او و
هامش
( 2 - 1 ) . آج : در طريقند ، كا ، آد ، گا : در يك طريقند .
( 3 ) . سورهء قيامت ( 71 ) آيهء 31 .
( 8 - 5 - 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها كه .
( 6 ) . سورهء بلد ( 90 ) آيهء 17 .
( 7 ) . اساس : مرتّبتر ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .