مختصر گفتى ، به معنى بزرگ است . برو عتق نسمت كن و فكّ رقبت . گفت : يا رسول اللَّه : نه هر دو يكى باشد ؟ گفت : نه ، « عتق » آن باشد كه تو بردهء خود را آزاد كنى ، و « فكّ » آن باشد كه او را بر بها دادن خود يارى دهى ، يعنى مكاتب را و منحت روان دارى ، يعنى شتر و گوسفند بدهى تا يك دو روز مردمان درويش بدوشند و به شير آن منتفع شوند ، و عطا و مبرت بازنگرى از خويشان و اگر چه ظالم باشند . اگر اين نتوانى كردن ، گرسنه را طعام ده و تشنه را آب ده و مرا معروف كن و نهى منكر كن . اگر اين نيز نتوانى كردن ، زبان نگاه دار الَّا از خيرى .
* ( ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا ) * ، عطف است على قوله : * ( فَلَا اقْتَحَمَ ) * ، و « فكّ » و « أطعم » على قراءة من قرأبهما ، پس از آنان باشد كه ايمان آرند به خداى و عمل صالح كنند . * ( وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ ) * ، و يكديگر را اندرز كنند به صبر كردن ( 1 ) و به رحمت كردن بر يكديگر . و « مرحمت ( 2 ) » مصدر است و هى مفعلة من الرحمة .
* ( أُولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ) * ، ايشان مردمان دست راست باشند ، مفعلة من اليمين ، و اين به موضع لايق باشد ، يعنى به ره ( 3 ) دست راست به بهشت روند [ 131 - ر ] .
* ( وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ ) * ، و آنان كه به آيات ما كافر باشند ، اصحاب دست چپ باشند ، يقال : خرجت يمنة و شأمة ، و لا يقال شملة ، و منه اليمن فى التقوى و الشوم فى التطير ، و منه اليمن و الشّام لانهما على يمين القبلة و شمالها .
* ( عَلَيْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ ) * ، بر ايشان آتشى باشد در فروگرفته و بسته . ابو عمرو و حمزه و يعقوب « مؤصدة » خواندند به همز ( 4 ) ، و دگر قرّاء بى همز . فرّاء و ابو عبيد گفتند : اين دو لغت است . اصدت الباب و أوصدته لغتان ، و بعضى دگر گفتند :
همز ( 5 ) به معنى اطباق باشد ، و ترك همز ( 6 ) به معنى اغلاق - و اللَّه الموفّق .
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا و تواصوا بالمرحمة ، و اندرز كنند .
( 2 ) . كا : رحمت .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : به جانب .
( 6 - 5 - 4 ) . آج : همزه .