مؤرّج گفت : أخفش را پرسيدم از اين مسأله . گفت : نگويم تا يك سال ( 1 ) خدمت در سراى من نكنى . گفت : يك سال تمام خدمت او كردم ، آنگه گفتم :
بيار تا وجه اين چيست ؟ گفت : براى آن كه مصروف است از وجه خود ، چه شب به روز و روز به شب روند ( 2 ) چون او را صرف كردند از وجه خود حظَّ او ناقص كردند ، و مثله : وَما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا ( 3 ) ، چون صرف كردند اين را از باغية « تا » ى تأنيث از او بيفگندند .
آنگه گفت : * ( هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ ) * ، در اين كه ذكرش رفت جاى سوگند است خداوند عقل را ، يعنى عاقلان را . لفظ استفهام است و مراد تقرير . و عقل را براى آن « حجر » خواندند كه خداوندش را حجر كند از نابايست ، چنان كه عقلش خواندند براى آن كه عقل كند ، يعنى منع كند ، و نهى خواندند او را براى آن كه نهى كند خداوندش را . و « حجر » منع باشد و محجور ممنوع .
آنگه گفت : * ( أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ ) * ، گفت : نبينى كه خداى تعالى چه كرد به عاد كه قوم هود بودند ! * ( إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ ) * ، مفسّران خلاف كردند در معنى « إرم » . سعيد بن المسيّب و خالد الرّبعىّ و أبو سعيد المقري و عكرمه گفتند : نام دمشق است . محمّد بن مالك القرظيّ گفت : اسكندريّه است [ 116 - ر ] .
مجاهد گفت : امّتىاند از امم سلف . قتاده گفت : قبيلهاى است از عاد .
محمّد بن اسحق گفت : جدّ عاد است و هو عاد بن عوص بن إرم بن سام بن نوح .
و محلّ او از اعراب جرّ است الَّا آن كه لا ينصرف است براى علميّت و تأنيث و عجمه كه او اسم قبيله است و يا اسم بقعه ، و اگر اسم شخص ( 4 ) كنند علم باشد و اعجمى ، و او بدل است از عاد ، امّا بدل الكلّ من الكلّ ، أو بدل البعض
هامش
( 1 ) . آج تمام .
( 2 ) . آج : در آورند .
( 3 ) . سورهء مريم ( 19 ) آيهء 28 .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : شخصى .