را كه بعضى از ايشان بنايى كرد ( 1 ) بر ستونهاى محكم بكنده ( 2 ) . و عماد ( 3 ) و عمد و عمد جمع عمود باشد . و وهب منبّه روايت كرد از عبد اللَّه بن قلابه كه او گفت : مرا شترى گم شد ، به طلب او در بيابان مىگرديدم . در بيابان عدن افتادم ، شهرى ديدم در آن ميان بيابان و حصنى در ميان آن شهر و پيرامن آن حصن كوشكهايى بنا كرده بلند . گفت : فرا شدم آن جا و گمان بردم كه آن جا كسى باشد كه من احوال شتر از او بپرسم . بر در آن حصن بنشستم . كس در نمىشد و بيرون نمىآمد و هيچ حسّى و حركتى نبود . گفت : از اسپ فرود آمدم و اسپ را ببستم و شمشير بركشيدم و از در حصن در رفتم ، دو بنا ديدم بغايت بلند و محكم ، و دو در بر او آويخته از زرّ سرخ مرصّع به انواع جواهر . گفت : مدهوش بماندم . در يكى باز كردم ، شهرستانى ديدم كه مثل آن كس نديده است و در او كوشكهاى معلَّق بداشته بر ستونهاى زبرجد و ياقوت و بر بالاى كوشك غرفها بود و بر بالاى آن غرفهاى ديگر ديدم كرده از زرّ و سيم و لؤلؤ و ياقوت ، و درها جمله از زرّ و سيم مرصعّ به انواع جواهر ، و در ميان اين [ 117 - ر ] كوشكها به جاى خاك مشك و زعفران بود ( 4 ) و به جاى سنگ ريزه انواع جواهر از درّ و ياقوت و زبرجد ، و در ميان سراها بستانها ساخته و انواع درختان ميوه نشاخته ( 5 ) و ميوهها ( 6 ) به بر آمده ( 7 ) و جويهاى آن ساخته از زرّ و سيم ، و به جاى ريگ مرواريد و ياقوت و زبرجد در قعر جويها ريخته ، و آن از زير آب پيدا بود .
گفت : چون چنان ديدم و مىگرديدم و كس را نمىديدم ، بترسيدم . آنگه انديشه كردم ، گفتم : مانند اين در دنيا هيچ جاى نيست ، اين الَّا بهشت نيست كه
6 p
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بنا كردند .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بلند .
( 3 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، ظاهرا « عماد » جمع عمد است نه عمود ( ؟ ) .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : ريخته بود .
( 5 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : نشانده .
( 6 ) . اساس : ميوها / ميوهها .
( 7 ) . كا ، آد ، گا : بيرون آمده .