خداى ما را وعده داد . گفت : از آن بنادق مشك و عنبر و از آن جواهر كه بر زمين ريخته بود مشتى برگرفتم و چندان كه خواستم تا جوهرى از آن جوهرها كه در درها نشانده بود بركنم نتوانستم ، و برگشتم و با يمن آمدم و با مردمان حكايت كردم و آن جواهر كه آورده بودم اظهار كردم و بعضى بفروختم .
اين حديث ظاهر شد و در زبانها افتاد تا به معاويه رسيد . كس فرستاد و مرا بخواند ، و اين حال در خلوت از من بپرسيد . گفت : من چنان كه ديده بودم بگفتم . معاويه را باور نمىبود . كس فرستاد به كعب الأحبار و او را بخواند و گفت : يا كعب الاحبار ، در دنيا مدينهاى هست از زرّ و سيم و ياقوت و انواع جواهر بر اين شكل و بر اين هيأت ؟ گفت : بلى ، هست و من تو را خبر دهم به آن ، و آن كس كه آن بنا كرد آن شدّاد عاد كرد ، و ذكر اين مدينه در قرآن است في قوله : * ( إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ ، الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ ) * .
معاويه گفت : آن حديث براى من بگو . گفت : بدان كه عاد اولى قوم هود نبودند و انّما قوم هود از فرزندان عاد اوّل بودند ، و اين عاد نخستين را دو پسر بودند ( 1 ) [ 117 - پ ] : يكى شديد نام بود و يكى ( 2 ) شدّاد . چون عاد هلاك شد ، ايشان به پادشاهى بنشستند و مردم را قهر كردند و شهرها بگشادند و به ستم به دست فرو گرفتند . آنگه شديد بمرد و شدّاد بماند و پادشاهى با او افتاد ، و پادشاهان زمين مطيع او شدند و او را گردن نهادند ، و او مولع بود به كتابها خواندن ، هر جا كه به ذكر بهشت رسيدى خوش آمدى او را و بخواندى و بر آن واقف شدى تا آرزو خاست او را كه در دنيا بهشتى بنا كند . صد مرد قهرمان را بخواند ، با هر قهرمانى هزار مرد استاد و مزدور ، و ايشان را بر اين گماشت . و به اقصاى عالم نامهها بنوشت و خبر داد كه من بنايى مىسازم چونين . هر كس به آن مقدار كه در خزانهء اوست از زرّ و درم و انواع جواهر ، بايد تا مرا يارى دهد . از
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بود .
( 2 ) . گا را .