دارم و اين كتاب اوست ، انجيل مىخوانم و اين نور از بركت آن است . آن مرد ايمان آورد و هشتاد و هفت كس از اهل بيت او . يوسف بن ذي نواس احوال ايشان بشنيد ، بفرمود تا براى ايشان خندقى بكندند و آتش در او فگندند و ايشان را در آن جا مىفگندند ( 1 ) . آخر كسى زنى بود با كودكى شيرخواره . يك دو بار او را به كنار خندق بردند ، بترسيد . خواست تا رجوع كند از دين عيسى ، آن كودك شير خواره آواز داد و گفت : يا امّاه ، اى مادر ! سخت باش بر دين خود كه اين دين حقّ است . او خود را با كودك به آتش انداخت .
مقاتل گفت در اخبار هست كه : در يك روز هفتاد و هفت كس را به آتش انداختند . عبد اللَّه عبّاس گفت : جانهاى ايشان به بهشت رسيد پيش از آن كه تنهاشان به آتش رسيد . محمّد بن اسحق بن يسار گفت از وهب منبّه كه : مردى ترسا به زمين نجران افتد و ايشان را با دين عيسى دعوت كرد ، اجابت كردند او را . ذو نواس اليهودى خبر يافت ، بر خاست و لشكرى را از حمير برگرفت و آن جا رفت و آن مردمان را مخيّر بكرد ميان سوختن و جهودى . اختيار جهودى نكردند ، خندقها بكند و آتش در او فگند و به يك روز دوازده هزار مرد را بسوخت . كلبيّ گفت : هفتاد هزار مرد بودند اصحاب اخدود . وهب گفت ( 2 ) : ارباط بر يمن غالب شدند و نواس بگريخت و اسپ در دريا و غرق شد ، و عمرو بن معدى كرب در حقّ او مىگويد :
أ توعدني كأنّك ذورعين
بأنعم عيشة او ذو نواس
و كاين كان قبلك من نعيم
و ملك ثابت فى النّاس راس [ 98 - ر ]
ازال الدهر ملكهم فأضحى
تنقّل في اناس من اناس
حق تعالى گفت : كشتهء باداند ( 3 ) اصحاب اخدود كه چنان معامله كردند با مؤمنان .
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : مىافگندند .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها چون .
( 3 ) . آج ، آد ، گا : كشته باد ، كا : كشتهاند .