تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
عكرمه گفت : قومى بودند از نبط . كلبيّ . گفت : ترسايان نجران بودند و ايشان را پادشاهى بود . مردم را بگرفت و با ترسايى دعوت كرد و بفرمود تا هفت خندق بكندند ، طول هر يكى چهل گز در عرض دوازده گز . آنگه هيزم ( 1 ) و نفط ( 2 ) در او فگند ( 3 ) و آتش عظيم در آن جا بر افروخت ( 4 ) ، هر كه قبول نكرد در آن جا انداخت ، ابتدا به مردى كرد نام او عمرو بن زيد ، او را پرسيد كه : تو را توحيد كه آموخت ؟ او راه نمود بر استادش . آنگه پادشاه بفرمود تا بتى زرّين بپيراستند ، آنگه موكّلان بر مردم گماشت و ايشان را گفت : چون آواز مزامير بشنوى ( 5 ) ، اين بت را سجده كنى ( 6 ) ، و هر كه نكند او را به آتش افگنى ( 7 ) . امّا ترسايان چون آواز بشنيدند ، سجده كردند ، و امّا مؤمنان سجده نكردند بن را . موكّلان ، ايشان را در آتش افگندند ، فهم أصحاب الاخدود . مقاتل گفت : اخدود سه بود ( 8 ) : يكى به نجران يمن ، و يكى به شام و ديگر به پارس . آن كه به شام بود از طبا خوش ( 9 ) را بود ، و آن كه به پارس بود بخت نصّر را بود ، و آن كه در عرب بود يوسف بن ذي نواس را بود - و هو يوسف بن ذى نواس ابن شراحيل بن تبّع الحميرىّ . و خداى در اين اخدود قرآن فرستاد ، و سبب آن بود كه : دو مرد بودند مؤمن كه انجيل دانستند و خواندندى ، از اين دو يكى به مزدورى رفت به جايى كار مىكرد و انجيل مىخواند - و اين پيش از بعثت رسول بود - و انجيل مىخواند و نورى عظيم از او مىتافت . دختر اين كار خدا ( 10 ) بديد ، پدر را خبر داد . پدر بديد ، شگفت ماند . بيامد و او را سوگند داد . او بگفت : من به عيسى ايمان [ 97 - پ ]
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : هيمه . ( 2 ) . نفط / نفت . ( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : افگندند . ( 5 - 4 ) . كا ، آد ، گا : بشنويد . ( 6 ) . كا ، آد ، گا : سجده كنيد . ( 7 ) . آد ، اأد ، گا : افگنند . ( 8 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بودند . ( 9 ) . كذا در اساس ، آج : ابطنا خوش ، آد : انطيا خوش ، كا : ارطيا خوش ، قرطبى ( 19 / 290 ) انطنيانوس . ( 10 ) . آج : دختر آن كار خداى ، كا ، آد ، گا : چون دختر آن كار خداى .