نهاند ( 1 ) و مشرك نهاند ( 2 ) ؟ امير المؤمنين على گفت : ايشان اهل كتاب بودهاند ، و خمر حلال بود ايشان را ، يكى از جملهء پادشاهان ايشان خمر خورد و مست شد ، در مستى به خواهر خود در آويخت و با او خلوت كرد [ 96 - پ ] . چون هشيار شد پشيمان گشت و تشوير خورد و خواهر را گفت : چيست اين كه مرا كرده شد ؟ خلاص چه باشد از اين ؟ گفت : تدبير آن است كه خطبهاى كنى و در آن خطبه بگوى ( 3 ) مردمان را كه : خداى تعالى نكاح خواهر ( 4 ) حلال كرد . چون مدّتى بر آيد و مردم اين حديث ما فراموش كنند ، آنگه خطبهاى كنى و بگويى كه : نكاح خواهر حرام است . بيامد و مردم را جمع كرد و خطبه كرد و گفت : خداى نكاح خواهر حلال كرد .
مردم چون آن شنيدند ، گفتند : حاشا كه ما از تو اين قبول كنيم ، و پيغامبران به خلاف اين گفتند : و در كتابها خداى انزله نكرد . باز آمد و خواهر را گفت :
و ويحك ! مردم از من اين قبول نمىكنند ، گفت : بفرماى تا ايشان را به تازيانه بزنند . بفرمود تا مردم را به تازيانه بزدند ، هم قبول نكردند . گفت : اينان را به شمشير ادب كن . شمشير بر آهخت و قومى بسيار را بكشت ، هم قبول نكردند .
گفت : بفرماى تا خندقها بكنند و آتش بر افروزند در او و ايشان را در آن جا فگن آنان را كه قبول نكنند . همچنان كرد و ايشان را به آتش تهديد كرد ، قبول نكردند .
بفرمود تا همه را بسوختند . خداى تعالى ايشان را خواست .
و روايت كردند كه : اين مؤمنان كه اين حديث قبول نكردند ، دانيال بود و اصحاب او . روايتى دگر از امير المؤمنين على آن است كه : اصحاب الاخدود جماعتى بودند به جانب يمن مسلمانان و كافران ، جنگ كردند . مؤمنان را ظفر داد خداى تعالى بر كافران . بار ديگر چنان كردند ، دست هم مسلمانان را بود ، آنگه صلحى كردند و عهدى بر آن كه با يكديگر غدر نكنند . كافران غدر كردند و مؤمنان را ضعيف كردند ، آنگه خندقى بكندند [ 97 - ر ] و مردم را در او مىانداختند .
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : نيستند .
( 2 ) . آج : مشركاند ، كا ، آد ، گا : نيستند .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بگويى .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : خواهران .