قم يا غلام اعنّي غير محتشم
على الزمان بكأس حشوها شفق
و گل سرخ را شفق گويند . و بعضى علما گفتند : بياض خود فرو نشود ، و خليل احمد گفت : بر منارهء اسكندريّه شدم در وقت مغيب بياض ( 1 ) بياض ديدم كه از اين افق به آن افق مىرفت و فرو نشد .
قوله : * ( وَاللَّيْلِ وَما وَسَقَ ) * ، سوگندى دگر است اين ، گفت ( 2 ) : قسم كنم به شب و اتّساق او . و گفتند : وسق أى جمع ما كان منتشرا بالنّهار ، يعنى شب و آنچه جمع كند از حيوانات كه پراگنده باشد ( 3 ) به روز . و اصل « وسق » جمع بود ، يقال : وسقت الشىء اسقه وسقا ، و از اين جا « وسق » گويند طعام مجموع را ، و « وسق » شست ( 4 ) صاع بود ، و طعام موسق أى مجموع في وعاء . ضحّاك گفت : ما جمع من الظلمة ، و آنچه شب جمع كند از تاريكى . بعضى دگر گفتند : اين از مقلوب است ، أى ما ساق من الحيوان [ 89 - پ ] إلى مأواه ، و آنچه او با خانه برد از حيوانات الَّا آن است كه قلب كردند ، « فا » را به جاى « عين » بردند . مقاتل حيّان گفت : وسق اقبل به حقّ شب و آنچه روى ( 5 ) فراز كند از او و تاريكى او . عبد اللَّه عبّاس گفت : اجمع ( 6 ) ، گفت نبينى كه شاعر چگونه گفت :
انّ لنا قلائصا حقائقا
مستوسقات لو يجدون سائقا
* ( وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ ) * ، اين قسمتى ديگر است ، و به حقّ ماه چون مجتمع شود ، يعنى تمام شود . و اتّساق مطاوع وسق باشد ، يقال : و سقته فاتّسق ، أى جمعته فاجتمع و انتظم . قتاده گفت إذا استدار ، چون گرد شود - و اين در ايّام البيض باشد ، يقال : اتّسق الشىء و استوسق إذا تتابع و اطرد .
* ( لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ ) * ، اين « لام » و « نون » تأكيد در اوّل و آخر اين كلمت
هامش
( 1 ) . آج : در مغيب شمس نگاه كردم .
( 2 ) . آج : ابن زيد گفت .
( 3 ) . آج : پراگنده و برون باشند .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : شصت .
( 5 ) . كا ، آد ، گا را .
( 6 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : جمع .