عيال خود شادمانه بودى ، از اين جا گفت حق تعالى : لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّه لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ ( 1 ) ، و
قال النبي - عليه السلام : إنّ اللَّه يحبّ كلّ قلب حزين
، خداى تعالى هر دلى اندوهگين دوست دارد . ابن عطا گفت در اين آيت متابع نفس باشد و در ( 2 ) مراتع هوا چرنده ( 3 ) باشد از پى هودا رود و در چراگاه شهوت چرد و در هواى هوا پرواز كند و از مراد مراد ( 4 ) آغاز كند و همه روز با نفس خود اين راز كند و همه شب نفس بر او اين ناز كند ، لا جرم فردا كه نامهء عمل باز كند نامه سياه بيند و حالى تباه بيند و صحايفى پر گناه بيند ، و از عمر گذشته در دست خود آه بيند ، بر خويشتن نوحه كردن گيرد كه : * ( فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُوراً ، وَيَصْلى سَعِيراً ) * ، در ثبور ماند و از حور [ 88 - پ ] و قصور دور ماند . اين كه را باشد و چرا باشد ( 5 ) ! * ( إِنَّه ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ ) * ، از گمان كژ چون گمان خود در اين افتد ، گمانش چنان است در دنيا كه او را باز گشتنى نيست با ما . و « حور » رجوع باشد ، يقال :
حار يحور إذا رجع . و كلَّمته فما احار جوابا ، أى ما ردّ ، و منه المثل و قيل هو من
قول النبي - عليه السلام . نعوذ بالله من الحور بعد الكور
، گفتند : معنى آن است كه :
من النقصان بعد الزيادة . و محقّقان گفتند معنى آن است كه : من الرّجوع إلى النقّصان بعد الزّيادة ، براى آن كه در اصل ناقص بوده است . پس معنى آن است كه : من التراجع ، و اين معنى لطيف است .
عبد اللَّه عبّاس گفت : نمىدانستم كه معنى « يحور » چه باشد ، تا شنيدم كه زنى اعرابى دختر كش را مىگفت : حوري حوري ، أى ارجعي ، قال الشّاعر :
ان كنت عاذلتي فيسري
نحو العراق و لا تحوري
هامش
( 1 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 76 .
( 2 ) . كا : متابع نفس در ، آد ، گا : متابع نفس كه .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : چريده .
( 4 ) . كذا در اساس با همين اعراب ، آد ، كا ، گا ، و از مراد .
( 5 ) . كا ، آد ، گا زيرا كه .