احوال و شدايد ، عرب آن را كه در بلا افتد ، گويند ( 1 ) وقع في بنات طبق ] ( 2 ) و داهيه را امّ طبق و امّ الربيق گويند . ابو عبيده گفت : ركوب كنى ( 3 ) طريق آنان را كه پيش شما بودهاند .
عكرمه گفت : اختلاف احوال او خواست در خلقت ، يك بار خرد باشد و يك بار بزرگ و يك بار جوان و يك بار پير ، و حكما گفتهاند : از آنگه كه آدمى نطفه باشد تا آنگه كه بميرد او را سى و هفت حال بود و هر حالتى را نامى بود : اوّل نطفه باشد ، أعنى آب منى ، آنگه علقه شود خونى بسته ، آنگه مضغه شود چو ( 4 ) گوشتى خاييده ، آنگه استخوان شود ، آنگه گوشت بر او پوشيده شود ، آنگه خلقى دگر در او آفرينند ( 5 ) يعنى حيات ، آنگه چون ولادت او نزديك شود جنين گويند او را ، چون بزايد « وليد » گويند او را ، چون شير خورد « رضيع » گويند او را ، چون از شيرش باز كنند « فطيم » گويند او را ، چون مهترك شود « صبّى » گويند او را ، چون بزرگ ( 6 ) شود « يافع » گويند او را ، چون برتر شود « ناشىء » گويند او را ، چون تمام باليده شود [ 90 - پ ] « مترعرع » گويند . چون از آن حالت در گذرد « حزور » گويند او را ، چون به حلم نزديك شود « مراهق » گويند او را ، چون به حلم رسد « محتلم » گويند او را آنگه بالغ گويند او را ، چون مرد شود آنگه ( 7 ) « امرد » گويند ، چون شارب سبز كند ( 8 ) « طارّ » گويند او را ، چون آغاز محاسن كند « باقل » گويند او را ، چون ستبر شود « مسبطَّر » گويند او را ، آنگه « مطرحمّ » گويند او را بين الصبى و الرجوليّة ، آنگه چون خط دارد ( 9 ) « مختطَّ » گويند او را ، چون پيوسته كند « مجتمع » گويند ، چون تمام در آرد او را « صملّ » گويند آنگه « ملتحي » گويند ، آنگه مستوي گويند او را ميان سى سال و چهل
هامش
( 1 ) . كا : گويد .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : كنيد .
( 4 ) . آج : چون .
( 5 ) . كا ، آد ، گا : آفريند .
( 6 ) . آد ، گا : بزركترك .
( 7 ) . كا ، آد ، گا : آنگه چون مرد .
( 8 ) . كا ، آد ، گا : چون سبلت پديد آرد .
( 9 ) . آج : خط در آرد ، آد ، گا : خط بر آورد .