سال ، آنگه « مصعد » گويند ( 1 ) . و شابّ جامع بود اين اسماء را ( 2 ) .
چون آغاز سپيدى كند ( 3 ) « ملهوز » گويند او را ، چون آميخته شود « اشمط » گويند ، آنگه « كهل » گويند ، چون پير شود « أشيب » گويند آنگه شيخ گويند ، آنگه « حوقل » گويند ، آنگه صفتات ، پس « همّ » ، آنگه « هرم » ، آنگه خرف ، آنگه چون بميرد « ميّت » ، فهذا معنى قوله :
* ( لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ ) * . و « طبق » در لغت حال باشد ، قال الأقرع بن حابس :
إنّى امرؤ قد حلبت الدهر اشطره
و ساقني طبق منه إلى طبق
فلست اصبو الى خلّ يفارقني
و لا تقبّض احشائي من القلق
و قال آخر :
الصبّر أجمل و الدنيا مفجّعة
من ذا الذي لم يذق من عيشه رتقا
اذا صفا لك من مسرورها طبق
اهدى لك الدهر من مكروهها طبقا
مكحول گفت معنى آن است كه : هر بيست سال آدمى از حالى به حالى شود ، و اين تنبيه است خلايق را بر حدوث عالم و آن كه صانعى محدثى مدبّرى حكيم ( 4 ) هست . حكما گفتهاند : هر كه امروز بر حالتى باشد و فردا بر حالتى دگر ، بايد كه بداند [ 91 - ر ] كه تدبير او به او نيست . ابو بكر ورّاق را گفتند : چه دليل است بر آن كه عالم را صانعى هست ؟ گفت : تحويل حالات و عجز قوّت و ضعف اركان و قهر منّت و فسخ عزيمت . ابو القاسم گفت ، در نزديك محمّد بن زيد العلوىّ شدم ( 5 ) به عيادت از بيماريى كه او را بود ، اين بيتها بر من ( 6 ) خواند :
إنّى اعتللت و لا كانت بك ( 7 ) العلل
و هكذا الدهر فيه ( 8 ) الصّاب و العسل
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : آنگه مصعد پس شابّ .
( 2 ) . كا ، آد ، گا اين اسامى را كه ياد كرده شد .
( 3 ) . آد ، گا : موى كند .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : حكيمى .
( 5 ) . اساس : شدند ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . گا : ندارد .
( 7 ) . كا ، آد ، گا : لك .
( 8 ) . كا ، آد ، گا : فيها .