قتل كردم ، و دزد بيايد و گويد : براى مانند اين مرا دست بريدند ، آنگه بروند و رها كنند ( 1 ) .
* ( وَأَذِنَتْ لِرَبِّها وَحُقَّتْ ) * ، و فرمان خداى انقياد كند و سزاوار است تا كند . و در جواب « إذا » خلاف كردند . بعضى گفتند : جوابش محذوف است لدلالة الكلام عليه ، و گفتند : جوابش در ضمن اين است كه : * ( يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ ) * ، و التقدير : إذا السماء انشقّت لقى كلّ كادح ما كدحه . و مبرّد گفت : در كلام تقديم و تأخيرى هست ، و تقدير آن است كه : يا أيها الإنسان إنك كادح إلى ربّك [ 87 - پ ] كدحا فملاقيه إذا السماء انشقت . و گفتند : جوابش « أذنت » است و « واو » زايد ، و مثله قوله : حَتَّى إِذا جاؤُها وَفُتِحَتْ أَبْوابُها ( 2 ) . و قوله : * ( إِنَّكَ كادِحٌ ) * ، أى كاسب بالتعب و النصّب و عامل و اصل إلى ربّك و ثوابه ، گفت : اى آدمى ! تو را عمل به رنج مىبايد كردن ، تا به آن عمل به خداى و ثواب خداى رسى . و بعضى دگر گفتند : مراد آن است كه تو را رنج مىبايد بردن در طلب روزى تا با پيش خداى شدن . و اصل « كدح » اثر بود و علامت خراشيدگى ، و منه
قوله - عليه السلام : [ من سأل ] ( 3 ) و له ما يغنيه جاءت مسألته يوم القيامة خدوشا أو خموشا أو كدوحا في وجهه
، گفت : هر كه او سؤال كند و مستغنى باشد از سؤال كردن آن سؤالهاى او مىآيد روز قيامت و در روى او اثرها خراشيدگى شود ، قال ابن مقبل :
هل العيش الَّا تارتان ( 4 ) فمقبل ( 5 )
اموت و اخرى ابتغى العيش اكدح
عبد اللَّه عبّاس روايت كرد كه رسول - عليه السلام - گفت : پشيمان منتظر رحمت باشد و معجب منتظر مقت باشد و خشم خداى ، و هر كس كه با آن عمل
هامش
( 1 ) . كا او را .
( 2 ) . سورهء زمر ( 39 ) آيهء 73 .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . اساس : الارتان ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . كذا در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 12 / 32 ) : و ما الدهر الَّا تارتان فمنهما .