نزع پوست باشد از شدّت التزاق ، يقال : كشط جلد رأسه إذا نزعه . و الكشط أبلغ من الكشف ، و كشف و كشر و كشط و قشط أخوات ( 1 ) . و در قراءت عبد اللَّه مسعود « قشطت » بالقاف ، و عرب معاقبه كند بين القاب و الكاف لقرب مخرجيهما ، تقول : الكافور و القافور ، و القفّ و الكفّ .
* ( وَإِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ ) * ، و آنگه كه دوزخ بتابند . و « سعر » تافتن تنور باشد ، و التسعير المبالغة . و سعير ، فعيل باشد به معنى مفعول ، يعنى دوزخ تافته .
قال ( 2 ) :
و لو رأتنى في نار مسعرة
ثمّ استطاعت لزادت فوقها حطبا [ 72 - پ ]
* ( وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ ) * ، و آنگه كه بهشت نزديك گردانند ، و « زلفة » قربت باشد ، و ازدلاف اقتراب بود ، و مزدلفه براى آن خوانند كه به مكّه نزديك است .
* ( عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ ) * ، اين جواب « إذا » است در اين آيات . گفت :
چون چنين باشد ، بداند هر نفسى آنچه حاضر كرده باشد ، و مثله قوله : يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً ( 3 ) الاية . عبد اللَّه عبّاس گفت در اين آيات :
اين دوازده خصلت است ، شش در دنيا و شش در آخرت .
* ( فَلا أُقْسِمُ ) * ، گفت : قسم نكنم گفتند : « لا » صله است ، يعنى قسم كنم به آن پنج ستاره كه مشترى است و زهره و زحل و مرّيخ و عطارد . و « خنس » جمع خانس باشد ، و الخنوس ، التّأخر و الرجوع ، براى آن « خنّس » خواند آن را كه رجوع ايشان باز پس باشد ، كرجوع القهقرى . و گفتند : براى آن كه گاه رفتنش بر استقامت بود و گاه راجع باشد . الجوارى ، روندگان ، جمع جارية « الكنّس » جمع كانس أى داخل فى الكناس ، يعنى في بروجها ، در برجها مىشوند از بروج دوازده .
و اصل آن در آهو و وحوش باشد كه در خانه شود ، و خانهء او را كناس خوانند ،
هامش
( 1 ) . آج ، آد ، گا باشند ، كا اند .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها الشّاعر .
( 3 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 30 .