* ( وَإِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ ) * ، و آنگه ( 1 ) بپرسند ( 2 ) آن دخترك در گور كرده را زنده ( 3 ) . و وأد ( 4 ) آن بود كه عرب چون ايشان را دخترى آمدى او را زنده در گور كردندى ترس درويشى را و استنكاف آن را كه كسى او را بخواهد ( 5 ) ، چنان كه حق تعالى از ايشان حكايت كرد : يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِه أَ يُمْسِكُه عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّه فِي التُّرابِ ( 6 ) ، و اصل او ثقل بود ، و منه قوله [ 71 - ر ] تعالى : وَلا يَؤُدُه حِفْظُهُما ( 7 ) ، أى لا يثقله ، و اده اذا اثقله براى آن كه خاك بر او انبار كنند ثقل باشد بر او .
مفسّران گفتند : عرب چون خواستى ( 8 ) كه دختر را بنكشد ( 9 ) ، پيراهنى بكردى او را از پشم شتر يا پشم گوسفند و او را قفاى شتر و گوسفند فگندى ( 10 ) تا شبانى مىكردى ، و چون بخواستى ( 11 ) كشتن ، نكو مىداشتى او را تا شش ساله شدى .
[ آنگه ] مادرش را گفتى : اين دخترك را بياراى و طيب بر او كن تا اين را به خانه شوهر [ بريم ] ( 12 ) . مادر همچنان كردى ، آنگه او را بياوردى و گورى كنده بودى در بيابان ، او را گفتى : در اين جا نگر . او در آن جا نگريدى ، دست به او زدى و او را در آن جا افگندى ( 13 ) و خاك بر او راست كردى .
عبد اللَّه عبّاس گفت : عرب را در جاهليّت عادت بودى كه چون زنان ايشان آبستن شدندى ، و وقت وضع نزديك شدى ، چالهاى ( 14 ) بكندندى تا چون زن را درد آمدى بر سر آن چاله ( 15 ) بنشستى . اگر پسر بودى برگرفتندى ، و اگر دختر
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها كه .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها از .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : دخترك زنده در گور كرده .
( 4 ) . كذا : در اساس ، آج و ديگر نسخه بدلها : و اين .
( 5 ) . آج : نخواهد .
( 6 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 59 .
( 7 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 255 .
( 8 ) . آد ، گا : خواستندى .
( 9 ) . آد ، گا : نكشند .
( 10 ) . كا ، آد ، گا : داشتندى .
( 11 ) . آج و ديگر نسخه بدلها آنگه .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 13 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : انداختى .
( 14 ) . كا : گورى ، آد ، گا : گوى .
( 15 ) . كا : گور ، آد ، گا : گو .