خداى تعالى چنان متضايل و حقير شود كه گنجشكى تا عرش خداى بنايستد ( 1 ) جز بر عظمت خداى تعالى .
* ( وَما هُوَ ) * ، نيست او ، يعنى محمّد - صلَّى اللَّه عليه و على آله * ( عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ ) * ، گفت : او بر غيب متّهم نيست ، يعنى بر وحى و آنچه او را بر آن اطَّلاع مىكنند از علم غيب . حمزه و عاصم و مدنيان و شاميان و زيد بن ثابت و حسن و عبد اللَّه عمر و اشهب و اعمش و عبد اللَّه عبّاس به روايت مجاهد « ضنين » خواندند به « ضاد » ، يعنى بخيل نيست به اين وحى كه بر او انزال مىكنند و علم غيب كه بر او القاء مىكنند بخل نمىكند به آن بر شما ، با شما مىگويد و از شما هيچ پوشيده نمىدارد ، يقول : ضننت بالشيء أضنّ به ضنّا و ضنّة و ضنانة ، فأنا ضنين أى بخيل ، قال الشاعر :
اجود بمضنون التّلاد ( 2 ) و إنني
بسرك عمّن سالنى لضنين
و باقى [ 74 - ر ] به « ظا » خواندند ، و اين قراءت عبد اللَّه مسعود است و عبد اللَّه زبير و عروة و عمر عبد العزيز ، و روايت سعيد جبير از عبد اللَّه عبّاس .
معنى ( 3 ) « ظنين » متهم باشد ، يقال : فلان يظن بكذا أو يزن ، أى يتهم به . و الظنّة التهمة ، قال الشّاعر :
اما و كتاب اللَّه لا عن شناءة
هجرت و لكنّ الظنين ظنين
و ابو عبيد اين قرائت اختيار كرد ، گفت : عرب رسول را به بخل نسبت نكردند ، انّما او را بر وحى متّهم داشتند ، اين جواب ايشان است و ردّ است بر ايشان ، فرّاء و مبرّد گفتند : بظنين ، أى بضعيف ، من قولهم : بئر ظنون إذا كانت قليلة الماء .
* ( وَما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ ) * ، و اين قرآن قول ابليس ملعون راندهء دور كرده نيست .
هامش
( 1 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : بنه ايستند / بنا ايسيد .
( 2 ) . كلمه در اساس به صورت « البلاد » هم خوانده مىشود .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها و .