تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
قوله : * ( سُئِلَتْ ، بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ ) * ( 1 ) ، قراءت عامّهء قرّاء بر فعل مجهول است ، و در شاذّ جابر و أبو الضحى خواندند : سألت ، بأىّ ذنب قتلت ، امّا وجه « سئلت » بيان كرديم . و قوله : * ( قُتِلَتْ ) * ، على المجهول و الخبر من الغائب ، وجه او آن است كه اين نوع كلام و وجه ( 2 ) در او روا بود : هم قتلت و هم قتلت بر خطاب ، چنان كه گويند قال زيد إنّه ذاهب و إنّى ذاهب . و قال عبد اللَّه : بأىّ ذنب ضربت ( 3 ) و بأىّ ذنب ضربت و وجهى دگر گفتند در « سئلت » [ 72 - ر ] و آن است كه گفتند : سئلت بمعنى طلبت است ، أى طلبت من قاتليها ، ايشان را باز خواهند از آنان كه ايشان را كشته باشند ، گويند : كجااند آن فرزندان شما و چه كردى ( 4 ) ايشان را ؟ و به چه گناه كشتى ( 5 ) ايشان را ؟ و اين هم وجهى لطيف است . * ( وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ) * ، و آنگه كه صحفها ( 6 ) بر افلاجند ( 7 ) اهل مدينه و شام و بصره به تشديد خواندند الَّا ابو عمرو على تكثير الفعل ، و باقي قرّاء به تخفيف . امّ سلمه گفت شنيدم از رسول - عليه السلام - كه مىگفت : ( يحشر الناس حفاة عراة ) ، مردمان را حشر كنند برهنه و پاى برهنه . امّ سلمه گفت : زنان هم برهنه باشند ؟ گفت : بلى ، گفت : وا سوأتاه : رسول - عليه السلام - گفت : آن روز مردم به خود مشغول باشند . گفت ( 8 ) : به چه مشغول باشند ؟ گفت : به صحيفه‌هاى افلاخته ( 9 ) كه در آن جا مثقال ذرّها باشد ، و مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ ( 10 ) باشد . * ( وَإِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ ) * ، از جاى بركنند ( 11 ) و آنگه در نوردند . و كشط ، قلع و
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : قوله سئلت و قتلت . ( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : دو وجه . ( 3 ) . اساس : ضرب ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : چه كرديد . ( 5 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : كشتيد . ( 6 ) . كذا : در اساس ، آج و ديگر نسخه بدلها : صحيفها / صحيفه‌ها . ( 7 ) . آج : بر افراخته شود ، كا ، آد ، گا : باز كنند . ( 8 ) . كا ، آد ، گا : گفتم . ( 9 ) . آج : افراخته ، كا ، آد ، گا : باز كرده . ( 10 ) . سورهء انبياء ( 21 ) آيهء 47 ، نيز سورهء لقمان ( 31 ) آيهء 16 . ( 11 ) . آج ، آد ، گا آسمان .
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 163 | دكتر محمد جعفر ياحقّى - دكتر محمد مهدى ناصح / الشيخ أبو الفتوح الرازي