آن را كه خواهد از شما كه راست باشد .
و شما نخواهى ( 1 ) الَّا آن كه خواهد خداوند جهانيان .
قوله : * ( إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ) * ، حق تعالى در اين سورت طرفى از احوال و اهوال قيامت ياد كرد ، گفت : ياد كن اى محمّد آن روز كه آفتاب را تكوير كنند . مفسّران خلاف كردند در معنى اين لفظ . علىّ بن ابى طلحه گفت از عبد اللَّه [ 69 - پ ] عبّاس ( 2 ) : تاريك كنند . عطيّه گفت از او كه : ببرند . مجاهد گفت : نيست كنند . قتاده گفت : نورش ببرند . سعيد جبير گفت : لفظ معرّب است ، يعنى كور بكنند او را .
ابو صالح گفت : نگونسار كنند ، و روايت ديگر از او آن است كه : از فلك خودش بيندازند ، من قول العرب : طعنه فكوره اذا القاه . ربيع خثيم گفت : اصل تكوير ( 3 ) چيزى بر هم پيختن باشد ، كتكوير العمامة ، و پشته جامهء گازر را كاره از اين جا گويند . گفتند ( 4 ) معنى آن است كه : بر هم پيچند ( 5 ) و نورش بستانند .
* ( وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ) * ، و چون ستارگان بيفتند ، من قولهم : انكدر الطاير إذا سقط عن عشّه ، چون از آشيانهء خود بيفتد . و انكدر إذا انقض على الصيد ، قال العجّاج :
ابصر خربان فضاء فانكدر و انكدر القوم اذا انصبّوا على غير هم ، قال ذو الرمة :
فانصاع جانبه الوحشى و انكدرت
يلحبن ( 6 ) لا يأتلى المطلوب و الطلب
عبد اللَّه عبّاس گفت : متغيّر شود من الكدرة و الكدارة .
هامش
( 1 ) . آج : نخواهيد .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها كه .
( 3 ) . اساس : كلمه در زير وصالى محو شده است ، آج و ديگر نسخه بدلها در كلام عرب .
( 4 ) . آج : و بعضى گفتند .
( 5 ) . اساس : به صورت « پيخند » هم خوانده مىشود .
( 6 ) . اساس : و الحر ، آج : و الحس ، كا : و الحبن ، با توجّه به مآخذ شعرى تصحيح شد .