* ( ثُمَّ أَماتَه فَأَقْبَرَه ) * ، پس بميرانيد او را [ 66 - پ ] و او را گور پديد كرد ، يقال :
قبره إذا دفنه ، و أقبره إذا جعل له قبرا ، تقول العرب : بترت ذنب البعير و أبتره اللَّه و عضب اذنه و أعضبه اللَّه ، يعنى آنچه فعل ما است از بناى فعل گويند ، و آنچه فعل خداست به اين معنى از بناى أفعل ، و بر اين وجه معنى يكى باشد . فرّاء گفت : جعله مقبورا ، يعنى او را گورى پديد كرد تا دفن كنند او را و بر روى زمين رها نكرد او را تا سباع و دده ( 1 ) نخورند ( 2 ) ، يا بر عادت گبران كه در نواويس افگنند .
پس گور از جملهء كرامت مسلمانان است . ابو عبيده گفت : أقبره ، يعنى امر بقبره و دفنه ، بفرمود و واجب كرد بر مكلَّفان كه دفنش كنند . و گفتند : چون عمر بن هبيره ، صالح بن عبد الرحمن را بكشت ، بنو تميم بيامدند و گفتند : أقبرنا صالحا ، يعنى مرنا و ائذن لنا في دفنه ( 3 ) .
* ( ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَه ) * ، آنگه كه خواهد زنده كند او را پس از مرگ .
* ( كَلَّا ) * ، حسن گفت : معناه حقّا ، و ديگران گفتند : كلمت ردع و زجر است كافران را كه منكرند بعث و نشور را . * ( لَمَّا يَقْضِ ما أَمَرَه ) * ، بنه گذارد اين كافر آنچه خداى فرمود او را ، و ادا نكرد فرايضى كه خداى بر او واجب كرد .
* ( فَلْيَنْظُرِ الإِنْسانُ إِلى طَعامِه ) * ، بگو اين آدمى را تا احوال طعام خود نگرد كه من روزى او را از چه ساختم و چه سببها كردم ( 4 ) تا روزى به او رسيد . مجاهد گفت : إلى مدخله و مخرجه ، كه چگونه ( 5 ) مىرود و چگونه بيرون مىآيد .
* ( أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ) * ، گفت : ما بريختيم آب را ريختنى ، يعنى آب باران ( 6 ) .
* ( ثُمَّ شَقَقْنَا الأَرْضَ شَقًّا ) * ، پس بشكافتيم زمين را شكافتنى ، يعنى به نبات .
* ( فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا ) * [ 67 - ر ] ، برويانيديم در زمين دانه . مراد جنس ( 7 ) است يعنى
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : و دد و دام .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : نخورد او را .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : لنا بدفنه .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : سببها پديد كردم .
( 5 ) . كذا در اساس و آج ، كا و ديگر نسخه بدلها فرو .
( 6 ) . كا ، آد ، گا را .
( 7 ) . كا ، آد ، گا : اجناس .