شود و آن تفكّر و تدبّر او را سود دارد .
* ( أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى ، فَأَنْتَ لَه تَصَدَّى ) * ، گفت : امّا آن كس كه توانگر باشد تو او را تعرّض كنى و اقبال كنى بر او . بعضى دگر گفتند : مراد عتبه و شيبهاند پسران ربيعه . سفيان گفت : مراد عبّاس ( 1 ) عبد المطلَّب است .
* ( وَما عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى ) * ، گفت : اگر او زكّى و پارسا نباشد ، بر تو چيزى نباشد . و « ما » رواست كه نفى باشد ، و رواست كه استفهام بود . و إنّما آنچه بر تو است ، بلاغ و رسانيدن است .
* ( وَأَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى ، وَهُوَ يَخْشى ، فَأَنْتَ عَنْه تَلَهَّى ) * ، و امّا آن كه به تو آيد شتابزده ، و او ترسان باشد از خداى تعالى ، تو از او مشغول مىشوى ، يعنى ابن أمّ مكتوم . و التلهّي ، تفعّل من لهيت عن الشىء اذا تركته و تركت ذكره .
* ( كَلَّا ) * ، آنگه بر سبيل ردع و زجر گفت مكلَّفان را : * ( إِنَّها تَذْكِرَةٌ ) * ، كه آن - يعنى سورت يا موعظت - تذكرهاى و يادگارى است .
* ( فَمَنْ شاءَ ذَكَرَه ) * ، هر كه خواهد كه ياد كند و متّعظ شود به آن و مستبصر شود .
* ( فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ ) * ، در صحيفههاى مكرّم معظمّ . گفتند : مراد لوح محفوظ است ، و گفتند : مراد كتب انبياست ، دليله قوله : إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الأُولى صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَمُوسى ( 2 ) .
* ( مَرْفُوعَةٍ ) * ، يعنى رفيع القدر ، بلند منزلت بنزديك خداى تعالى . * ( مُطَهَّرَةٍ ) * ، پاكيزه كرده .
* ( بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ) * : به دست سفيرانى از فريشتگان ، عبد اللَّه عبّاس گفت : جمع سافر ( 3 ) و جمعه اسفار ، فعل به معنى مفعول ، يعنى كرام الكاتبين . قتاده گفت : مراد قرّاءاند ، و باقى مفسّران گفتند : فريشتگانند كه سفير باشند ميان خداى و پيغامبران .
هامش
( 1 ) . آد ، گا بن .
( 2 ) . سورهء اعلى ( 87 ) آيهء 18 و 19 .
( 3 ) . كذا در اساس و آج ، كا و ديگر نسخه بدلها يعنى نويسندگان و سفرت الكتاب اذا كتبته ، و منه السفر للكتاب .