خلق . دگر آن كه بلاشك منفّر باشد و رسول - عليه السّلام - از منفّرات اخلاق منزّه است .
روايت كردند كه اين عبوس و اعراض از مردى بود اموى كه بنزديك رسول حاضر بود . چون اين مرد نابينا آن جا آمد ، او خويشتن را فراهم گرفت به تقزّز ( 1 ) و ترفّع و روى ترش بكرد و روى بگردانيد ، خداى تعالى در حقّ او اين آيات فرستاد ، و اين قول به صواب نزديكتر است از قول اوّل لدلالة القرءان و تواتر اخبار ( 2 ) على خلافه .
امّا « عبوس » و « قطوب » و « كلوح » به يك معنى باشد و آن تقبّضى بود كه در روى پيدا شود عند آن كه چيزى بينند يا بشنوند كه طبع از او نافر شود . و « تولَّي » اعراض باشد ، يقال : تولَّاه إذا أقبل عليه و تولَّى عنه إذا أعرض عنه .
* ( أَنْ جاءَه الأَعْمى ) * ، أى لأن جاءه الأعمى ، گفت : روى ترش كرد و برگرديد براى آن كه اين نابينا نزد او آمد .
آنگه گفت : و ما يدريك ، چه دانى تو و تو را چه آگاه كرده است از حال او . * ( لَعَلَّه يَزَّكَّى ) * ، همانا او پارسا باشد ، و التّقدير : يتزكّى ، فأدغم التّاء فى الزّاء لقرب المخرج .
أو يذكر ، أو ( 3 ) يتذكر ، [ تا ] او انديشه و تفكّر كند . * ( فَتَنْفَعَه الذِّكْرى ) * ، أى التذكّر ، و آن تفكّر او را سود دارد . و « ذكرى » مصدرى است مؤنّث اللفظ براى اين « تنفعه » گفت ، و كذا قوله :
فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ ( 4 ) ، و اين لفظ مصدر فعّل را شايد و مصدر تفعّل را ، چنان كه در اين دو آيت پيدا كرديم ( 5 ) [ 65 - پ ] گفت كه : او متفكّر
هامش
( 1 ) . آج ، گا : تقذّر .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : الاخبار .
( 3 ) . آد ، گا : أى .
( 4 ) . سورهء ذاريات ( 51 ) آيهء 55 .
( 5 ) . كا ، آد ، گا فتنفعه الذّكرى .