دوزخ ، گفت قوله : * ( فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ ) * الاية .
* ( إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً ) * ، گفت : پرهيزگاران را نجاتى و رستگاريى باشد [ 53 - ر ] .
و « مفاز » مفعل بود ، اين لفظ اين جا مصدر است . عبد اللَّه عبّاس و ضحّاك گفتند :
متنزّها ، تماشا گاهى .
آنگه آن را بيان كرد ، گفت : * ( حَدائِقَ وَأَعْناباً ) * ، جمع حديقه ، و حديقه فعيله باشد من ، احدق بالشيء إذا احاط به ، زمينى كه ميان آن رز باشد و گرداگرد آن درختان ، آن را حديقه خوانند ، پيرامن درختان باشد و ميان انواع انگور .
* ( وَكَواعِبَ أَتْراباً ) * ، و زنانى پستانها فرود آمده ( 1 ) بمانند كعبى ( 2 ) همه به يك شكل و به يك سال . واحدتها كاعب ، من باب لابن و تامر . و واحد الأتراب ، ترب . قال بشر بن ابي حازم فى الكواكب ( 3 ) :
فهنّ ركود كالكواعب حوله
لهنّ صرير تحت ظلماء حندس
و قد تكعّبت ثدى الجارية ، إذا صارت كالكعب .
* ( وَكَأْساً دِهاقاً ) * ، و كأسى پر از خمر . اين قول عبد اللَّه عبّاس و حسن و ابن زيد است . سعيد جبير گفت : و مجاهد : پياپى . أبو رافع روايت كرد كه پارسى زبانى ابو هريره را پرسيد كه : « دهاق » چه باشد به پارسى ؟ جواب داد گفت : دمادم .
عكرمه گفت : صافى . مقاتل گفت : به مقدار كفايت .
* ( لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً ) * ، گفت : نشنوند در آن جا - يعنى در بهشت - لغوى ، سخنى كه آن را فايده نباشد . * ( وَلا كِذَّاباً ) * ، و نه دروغ داشتنى . قراءت عامّهء قرّاء به تشديد است ، و كسائى مخفّف خواند ، و گفتند : اين قراءت امير المؤمنين على است ، و اين دو مصدر است تكذيب را ( 4 ) . « كذاب » به تخفيف مكاذبه باشد ، كالقتال و الجدال ، و گفتند : كذب ، قال الأعشى :
هامش
( 1 ) . كا ، آد : باديد آمده .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : لعبتى .
( 3 ) . آج ، آد ، گا : فى الكواعب .
( 4 ) . در اساس كلمهء « قومى » آمده امّا روى آن خط كشيده شده است . ديگر نسخه بدلها : قومى گفتند .