آنگه گفت : * ( لا يَذُوقُونَ فِيها بَرْداً وَلا شَراباً ) * ، گفت : در آن جا نچشند هيچ سرمايى و شرابى سرد كه ايشان را راحت باشد از آن و تسكين گرماى آتش كند بر ايشان . و گفتند : بردا ، أى نوما . عبد اللَّه عبّاس گفت : عرب گويد : منعنى البرد البرد ، سرما خواب از من باز داشت . و أنشد الكسائي :
بردت مراشفها علىّ فصدّنى
عنها و عن قبلاتها البرد
و قال آخر :
و ان شئت حرمّت النّساء سواكم
و إن شئت لم اطعم نقاخا و لا بردا
گفتند : « برد » در اين دو بيت خواب است ، و ظاهر چنان مىنمايد كه بر ظاهر خود است ، و فرّاء گفت : براى آن خواب را « برد » خوانند كه خواب مردم را سرد بكند ، و از اين جاست كه آن كس كه بخسپد او را جامهاى ديگر بايد بيرون آن كه ( 1 ) دارد ، و الَّا سرما يابد . و نيز آن كه تشنه باشد چون بخسپد تشنگى او ساكن شود ( 2 ) .
* ( إِلَّا حَمِيماً ) * ، الَّا آب جوشانيده . * ( وَغَسَّاقاً ) * ، گفتند : زمهرير باشد ، و گفتند :
خون و ريم اهل دوزخ باشد . ثماليّ گفت : « غسّاق » آب چشم ايشان باشد . شهر بن حوشب گفت : « غسّاق » نام واديى است در دوزخ ، در وى سيصد و سى شعب است در هر شعبى سيصد و سى خانه است ، هر خانهاى را چهار زاويه است ، در هر زاويه مارى است بر ( 3 ) عظيمتر خلقى ، در سر هر مارى چندان زهر است كه خداى داند .
* ( جَزاءً ) * ، نصب بر مصدرى باشد محذوف الفعل ، أى جازيناهم جزاء ، و روا بود كه مفعول له باشد ، أى للجزاء ، يعنى اين عذاب بر ايشان براى جزاست .
* ( وِفاقاً ) * ، أى موافقا [ 52 - پ ] لأعمالهم ، بر وفق كردار ايشان ، بيشتر نه تا ظلم نباشد .
هامش
( 1 ) . كا : بيرون از آن جامه كه ، آد ، گا : بيرون از آن كه .
( 2 ) . آج : زايل شود ، كا ، آد ، گا : كمتر شود .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : چند .