مردم رسد از خير و شر و نيك و بد و بيمارى و تن درستى و تنگى و فراخى و خرّمى و دژمى ، بيانش قوله تعالى : * ( لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ ) * ( 1 ) * ( ) * - الاية .
* ( إِلَّا فِي كِتابٍ ) * ، الَّا در كتاب است ، يعنى در لوح محفوظ . * ( مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها ) * ، از پيش آن كه ما بيافريديم آن را . خلاف كردند [ 9 - ر ] در آن كه آن ( 2 ) ضمير راجع با چيست ( 3 ) . بعضى گفتند : راجع است با زمين ، [ يعنى ] ( 4 ) پيش از آن كه [ ما ] ( 5 ) زمين آفريديم ( 6 ) . بعضى [ دگر ] ( 7 ) گفتند : راجع است با « انفس » . عبد اللَّه عبّاس گفت : راجع است با « مصيبت » . بر اين قول كلمهاى مخصوص باشد به افعال خداى تعالى . أبو العاليه گفت : راجع است با نسمه و هى النّفس . * ( إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّه يَسِيرٌ ) * ، آن بر خداى تعالى آسان است ، هم خلق آن و هم حفظ آن و هم دفع آن .
* ( لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ ) * ، گفت : تا دلتنگ نشويد بر آنچه از شما فايت شود و خرّم نشويد بر آنچه خداى داد شما را . و عامهء قرّاء خواندند به « الف ممدود » من الايتاء الَّذي هو الإعطاء ، و ابو عمرو خواند : بما أتيكم به « الف » مقصور من الاتيان ، و ابو عبيده ( 8 ) اين اختيار كرد للزوم الفعلين ، گفت : تا هر دو فعل لازم باشد - اعنى فوت و اتيان . عكرمه گفت : هيچ [ كس ] ( 9 ) نباشد كه او را خرّمى و دژمى نباشد ، بايد تا ( 10 ) در حال خرّمى شاكر باشد و در حال دژمى صابر . عبد اللَّه مسعود گفت : اگر پارهاى آتش بر من افگنند تا از من چندان كه به دو رسد بسوزد دوستر دارم از آن كه آن را كه باشد گويم كاشكى تا نبودى ، يا
هامش
( 1 ) . سورهء حديد ( 57 ) آيه 23 .
( 2 ) . آد ، كا : اين .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : كيست .
( 9 - 7 - 5 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . گا : بيافريديم .
( 8 ) . آد ، كا ، گا : ابو عبيد .
( 10 ) . آد ، كا ، گا : كه .